پورتال مقالات فارسی و انگلیسی دانش

بانک مقالات فارسی و انگلیسی,دانلود رایگان سورس پروژه,تحقیق دانشجویی,پایان نامه, مقالات علمی

زندگی نامه ابوعلي سينا



شيخ الرئيس حجة الحق ، شرف الملك ، امام الحكماء ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن بن علي معروف به ابن سينا سال 370 در افشه يا خُرميثـَن متولد شد . 

پدرش اهل بلخ بود و در دوره فرمانروايي نوح بن منصور، پادشاه ساماني، كارگزار روستاي خرميثن شد. مادرش، ستاره، از مردم اَفشَنه - روستايي نزديك خُرميثَن - بود. پس از چند سال، خانواده عبدالله به بخارا رفت . ابوعلي در آنجا به آموختن زبان عربي و قرآن و ادبيات پرداخت. منطق و مقدمات رياضي را، درخانه، نزد ابوعدالله ناتلي آموخت، اما در علوم طبيعي و پزشكي استادي نداشت و از راه خود آموزي اين دانش ها را فرا گرفت. پس از اندك زماني، در پزشكي چنان شهرت يافت كه پزشكان مشهور به شاگردي نزد او مي آمدند . وي در ده سالگي حافظ قرآن كريم شد و نزد ابوعبدلله ناتلي منطق و هندسه و نجوم آموخت . هفده ساله بود كه براي درمان بيماري نوح بن منصور دعوت شد و او را درمان كرد. به پاداش اين خدمت اجازه يافت تا در كتابخانه سلطنتي به مطالعه بپردازد . بر اثر مطالعه كتابهاي كم نظيري كه در اين كتابخانه بود به آگاهيهاي تازه اي در زمينه پزشكي و فلسفه دست يافت. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:14  توسط مسعود اسفندیاری  | 

بیوگرافی گالیلئو گالیله (1642-1564)


گالیلئو گالیله , ریاضیدان اخترشناس و فیزیکدان ایتالیایی است که در پیدایش روش علمی جدید و کشف قانونهایی برای شرح نتایج مشاهده و آزمایش تاثیر بسزایی داشته است. گالیله در پیزا به دنیا آمد و در همانجا به تحصیل روی آورد او در دانشگاه آنجا پزشکی خواند ولی سپس به ریاضیات پرداخت زمانی که هنوز دانشجوی پزشکی بود نخستین کشف بزرگ خود را انجام داد. روزی وقتی در کلیسا بود زمان رفت و رگشت یک چلچراغ آویزان را با جریان نبض خود اندازه گرفت. سپس آزمایشهای مشابهی در اتاق خود انجام داد و مشخص کرد که مدت زمان کامل رفت و برگشت یک جسم آویخته به دامنه رفت و برگشت بستگی ندارد و برای طول کمان مسیر کوتاه و بلند یکسان است. گالیله در سن 17 سالگی قانون حرکت اونگ را کشف کرده بود این مشاهده را یونانی ها نادیده گرفته بودند.

گالیله که نتوانسته بود از کمک هزینه تحصیلی دانشگاه استفاده کند مجبور شد که بدون دریافت مدرک تحصیلی آنجا را ترک کند. او زندگی خود را از راه تدریس خصوصی اداره می کرد تا آنکه خوشبختانه در سال 1589 به عنوان استاد ریاضیات به دانشگاه برگشت.
هنگامی که قراراداد وی در سال 1592 در دانشگاه پیزا تجدید نشد برای تدریس به دانشگاه پادوا رفت او برای مطالعه و بررسی حرکت اجسام گلوله هایی را بر سطوح شیبدار رها ساخت. وی ثابت کرد که شتاب ناشی از گرانش ضرفنظر از ترکیب اجسام بر همه آنها یکسان اثر می کند. گالیله قانون لختی را ثابت کرد. بنابر این قانون هر جسمی تندی یا جهت حرکت خود را فقط وقتی تغییر می دهد که بر آن نیرویی از خارج اثر کند. گالیله در سال 1609 از اختراع تلسکوپ مطلع شد و به توانایی آن در کاربردهای علمی پی برد. او با وجودیکه قبلا آن را ندیده بود از ساختما ن آن سر در آورد و تلسکوپی با توان 32 ساخت او نخستین کسی است که برای مشاهده های اختر شناسی از تلسکوپ استفاده کرد. تلسکوپ او نشان می داد که روی سطح ماه پستی و بلندیها و بر سطح خورشید لکه هایی وحود دارد اگرچه ارسطوی معتقد بود که افلاک بدون هیچ عیبی و نقصی است .

گالیله مشاهده کرد که زهره نیز مانند ماه اهله ای دارد و پیشنهاد کرد این سیاره به دور خورشید می گردد. کشف گالیله در مورد چهار قمری که دور مشتری در حال حرکت می گردند نشان داد که حرکت زمین سبب نمی شود که ماه را پشت سر بگذارد گالیله نتیجه مشاهده های خود را در کتابی به نام پیک آسمان در سال 1610 انتشار داد. شهرت گالیله سبب شد که به عنوان ریاضیدان مقامی در دربار فلورانس کسب کند. او در این مقام حمایت صریح خود را از نر کپرنیک در مورد منظومه سیاره ای خورشید مرکزی بیان داشت. در سال 1616 منتقدان وی مقامهای کلیسای کاتولیک را بر آن داشتند که او را تحت فشار قرار دهند که دیگر در مورد کپرنیک حرف نزند او به مدت 15 سال در این مورد به طور علنی صحبتی نکرد ولی در سال 1632 حسورانه کتاب گفتار در با دو نظام بزرگ جهان. را با دلایل محکم در مورد منظومه خورشیدی منتشر کرد. گالیله از این بابت تحت فشار قرار گرفت و به بدعت گزاری و زندان محکوم شد اگر چه محکومیت او به بازداشت خانگی تخفیف یافت چشمانش که بر اثر نگاه کردن در تلسکوپ معیوب شده بود به کوری او منجر و سبب شد که گالیله از نظر بدنی و رمانی شکسته شود سر انجام در سال 1642 در خانه خود در آرستری درگذشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:24  توسط مسعود اسفندیاری  | 

بیوگرافی رنه دکارت (1650-1596)


رنه دکارت یکی از موثرترین فیلسوفان و ریاضیدانان در طول تاریخ بوده است او در لاهی فرانسه به دنیا امد او پسر اشراف زاده ای بود که ثروت زیادی هم نداشت در 8 سالگی تحصیل خود را در مدرسه شبانه روزی یسوعی در لافلش اغاز کرد پس از پنج سال تحصیلات عمومی به مدت سه سال در ریاضیات و نظرات جدید علمی آموزش دید. یکی از باورهای جدید علمی احترام زیادی بود که برای آزمایشگری منظور می شد. تفاوت روشهای جدید تجربی با آموزشهای قبلی سبب شد که دکارت به آموخته های قبلی خود شک کند. این شک گرایی و تردید پایهفلسفه بعدی او بود. 

دکارت به مسافرت علاقه مند بود و به همین دلیل در سال 1616 به ارتش پرنس موریس هلندی پیوست. بعد از آن در تابستانها به مسافرت می پرداخت و در زمستانها در شهرهایی که دوست داشت آقامت می کرد در سال 1629 به سبب فضای باز و آزاد روشنفکری دوباره در هلند ساکن شد. 
دکارت در هلند نخستین کتاب خود را با عنوان قواعد به کارگیری ذهن در سال 1629 شروع کرد که در طول زندگی او منتشر شد در سال 1633 به نوشتن کتاب دیگرش موسوم به جهان پرداخت, اما وقتی از مخالفت کلیسای کاتولیک با کپرنیک با خبر شد نوشتن کتاب را متوقف کرد. سومین کتاب وی گفتاری در روش است که انتشار ان بسیار موثر بود این اثر دکارت را به عنوان وزنه موثری در فلسفه حدید تثبیت کرد در این اثر او در مورد ماهیت دانش و فرایند یادگیری اطلاعات جدید بحث کرده است جمله معروف او می اندیشم پس هستم. برای نشان دادن وجود خود در کنار وجود خداوند ابراز شده است. دکارت سه مقاله بلند در موضوع مطالعات علمی خود و به دنبال کتاب گفتاری در روش منشر کرد. یکی از جزئیات مطالعات او درباره قانون اساسی بازتاب نور است که آن را دکارت کشف کرده است بنابر این قانون زاویه ای که پرتو فرودی نور با خط عمود در نقطه فرود می سازد با زاویه ای که پرتو بازتابیده با همین خط می سازد برابر است. 

سومین مقاله ضمیمه گفتاری در روش اهمیت بسیار زیادی برای دانشمندان داشت. زیرا دکارت در این ضمیمه هندسه تحلیلی را که خود ابداع کرده شرح داده است هندسه تحلیلی ترکیبی ازهندسه و جبر است. در این رشته علمی شکلهای هندسی را با قرار دادن آنها بر محورهای مختصات X و Y مورد مطالعه قرار می دهند.
در این دستگاه هر نقطه از یک شکل هندسی را می توان با مشخص کردن فاصله آن از محورهای مختصات پیدا کرد این دستگاه امکان می دهد که شکلهای هندسی به صورت اعداد بیان شوند دکارت اندیشه استفاده از حروف اخر الفبا را برای نشان دادن اعداد مجهول و نماها را برای مشخص کردن توان آنها ابداع کرد.
در سال 1649 ملکه سوئد کریستینا که در سن 23 سالگی بود دکارت را به عنوان معلم خصوصی خود به دربار دعوت کرد. پس از پذیرفتن این دعوت دکارت متوجه شد که ملکه آموزش خود را طبق برنامه از ساعت 5 صبح شروع می کند. متاسفانه دکارت نخستین زمستان استکهلم را تا نیاورد و چهارماه پس از ورود به سوئد به دلیل سرماخوردگی و سینه پهلو درگذشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:23  توسط مسعود اسفندیاری  | 

بیوگرافی كامل DJ Tiesto ( برترين دي جي جهان)

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:23  توسط مسعود اسفندیاری  | 

ژان پیاژه


 

فرستنده مقاله:

مرضیه سیدی
کارشناس روانشناسی بالینی

در دنیای روانشناسی ، مشکل بتوان کسی را به اهمیت "ژان پیاژه" یافت. او جامع ترین و مجاب کننده ترین نظریه رشد ذهنی را ارائه داده است.


"پیاژه" در نوشاتل، شهری کوچک و دانشگاهی در سوئیس به دنیا آمد. پدرش استاد تاریخ قرون وسطی در دانشگاه بود. "پیاژه" از پدرش به عنوان متفکری دقیق و نظامند یاد کرده است. او از همان آغاز خود را به عنوان یک دانشمند شناساند. در 10 سالگی مقاله ای در مورد پرنده ای که به نحو ناهنجاری فاقد رنگ بود نوشت. هنگامی که هنوز دبیرستانی بود پژوهشی در مورد نرم تنان انجام داد که باعث شد با اساتید خارجی ملاقات کند. همچنین شغلی به او پیشنهاد شد به عنوان سرپرست یک موزه، که به دلیل سن کم خود نپذیرفت. 


"پیاژه" در سن 21 سالگی مدرک دکتری خود را در علوم طبیعی کسب کرد. ولی در سن 33 سالگی تصمیم گرفت در مورد روانشناسی کودک به پژوهش علمی بپردازد و رشد ذهن را مورد مطالعه قرار دهد. او این طرح جدید را "معرفت شناسی ژنیک" نامید.


" پیاژه" در زمان اقامت خود در پاریس ، پژوهش خود را که مبتنی بر رویکرد جدیدش بود منتشر کرد. او ابتدا با کودکان 4 تا 12 سال مصاحبه کرد و دریافت که کودکان قبل از 7 سالگی در مورد رویا ها، اخلاق و بسیاری از موضوع های دیگر، از نظر کیفی به نحو متفاوتی فکر می کنند. 
در سال 1925 نخستین کودک پیاژه بنام "ژاکلین" متولد شد و این امر موجب شد مطالعه های مهمی در مورد رفتار شناسی نوزادان انجام دهد. او و همسرش مشاهده های دقیقی را در مورد رفتارهای "ژاکلین" و دو کودک بعدی خود "لوسین" و "لورن" انجام دادند.
در سال 1940 "پیاژه" بار دیگر به مطالعه روی کودکان و نوجوانان پرداخت. ولی موضوع پژوهش خود را تغییر داد. او در گذشته مواردی مانند رویاها، اخلاق و سایر موضوع های مورد علاقه ی کودکان را مورد بررسی قرار داده بود، ولی در پژوهش های جدید خود بر درک کودکان از مفاهیم ریاضی و علمی تأکید داشت و تا پایان عمر خود در مورد همین مسئله کار کرد.
به پژوهش های او انتقادهایی نیز وارد شده است. ولی در دهه 1960 تغییر قابل ملاحظه ای در علاقه ی روانشناسان به کارهای او بوجود آمد. آنان بدون توجه به دشواری آن و نحوی گردآوری داده ها، شروع به شناخت اهمیت نظریه او کردند.
امروزه به ندرت می توان پژوهشی در مورد تفکر کودکان یافت که در ان ذکری از "پیاژه" به میان نیامده باشد. نظریه "پیاژه" با وجود ضعف ها و انتقادهایی که برانگیخته است، هنوز پابرجاست و جنبه های اساسی "رشد شناختی" را مطرح کرده است. 
منبع: نظریه های رشد / ویلیام کرین / ترجمه: دکتر خوی نژاد - دکتر رجایی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:37  توسط مسعود اسفندیاری  | 

شرح حال آلفرد آدلر


آلفرد آدلر ( 1870-1937 ) در هفتم فوریه سال 1870 ، در رودلف هایم حومه شهر وین و در خانواده ای از طبقه متوسط متولد شد . در سال 1895 میلادی به در یافت درجه دکترای پزشکی از دانشگاه وین و سپس در رشته چشم پزشکی به درجه تخصصی نائل آمد . بعدها در روان پزشکی نیز تخصص گرفت و یک جهت گیری اجتماعی را در زمینه روان شناسی و روان درمانی تعقیب کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:18  توسط مسعود اسفندیاری  | 

بیوگرافی و عکسهای سوسانو و جومونگ

بیوگرافی و عکسهای سوسانو و جومونگ

بيوگرافي شخصيت سوسونو / سوسانو در سريال افسانه جومونگ با بازي هان هي جين

نام : هان هي جين / Han Hye-Jin

حرفه : بازيگر

تاريخ تولد : 27 اكتبر 1981

سن : 27 سال

قد : 165cm 

وزن : 47kg

محل تحصيل : دانشگاه هنر سئول

سريال هاي تلويزيوني هان هي جين :

Jumong (MBC, 2006)
Be Strong, Geum-soon! (MBC, 2005)
Heroes (MBC, 2004)
You are a Star (KBS, 2004)
New Human Market (SBS, 2004)
Something About 1% (MBC, 2003)
Drama City Sweet 18 (KBS, 2003)
Inspector Park Moon Soo (MBC, 2002)
I Love Hyun-jung (MBC, 2002)
Romance (MBC, 2002)
Friends (MBC, 2002 

فيلم هاي سينمايي هان هي جين :

Dharma 2: Showdown in Seoul 2004

جوايز برنده شده :

2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award
2004 KBS Awards: New Actress Award

بيوگرافي شخصيت جومونگ در سريال افسانه جومونگ با بازي سانگ ايل گوك

نام : سانگ ايل گوك / Song Il Gook /Song Il Guk / Song Il Kook /Song Il Kuk 

حرفه : بازيگر و مدل

تاريخ تولد : 1 اكتبر 1971

محل تولد : كره جنوبي

سن : 36 سال

قد : 185 سانتيمتر

وزن : 80 كيلو

محل تحصيل: دانشگاه Cheongju 

علايق : گلف ، شنا ، اسكي ، دوچرخه سواري كوهستاني ، شمشير بازي.

سريال هاي تلويزيوني سونگ ايل گوك :

The Kingdom of The Winds (KBS2, 2008)
Lobbyist (SBS, 2007)
Jumong (MBC, 2006)
Sea God (KBS, 2004)
Terms of Endearment (KBS, 2004)
People of the Water Flower Village (MBC 2004)
Desert Spring (MBC, 2003)
Bodyguard (KBS, 2003)
Royal Story (KBS2 2002)
Hard Love (KBS2 2002)
Album of Love (KBS1, 2001)
All About Eve (MBC, 2001, cameo)
Into the Sunlight (MBC, 1999)
Did We Really Love (MBC, 1999) 

فيلم هاي سينمايي سونگ ايل گوك :

The Art of Seduction (2005)
Red Eye (2004)

جوايز برنده شده :

2006 MBC Drama Awards: Daesang Award
2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award
2005 KBS Acting Awards: Best Actor
2002 KBS Acting Awards: Best New Acto

سوسانو

سوسانو

برای دیدن ادامه ی عکس ها رو ادامه ی مطلب کلیک کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 23:31  توسط مسعود اسفندیاری  | 

دکتر محمد مفتح

آيت‌الله دکتر محمد مفتح در 27 خرداد 1307 در يک خانواده مذهبي در همدان متولد شد. اولين معلم او شيخ محمود بود. وي پس از طي تحصيلات مقدماتي در حوزه همدان راهي حوزه علميه قم شد و در محضر بزرگان و فقهاي شيعه به کسب علم پرداخت. همزمان با احراز درجه اجتهاد موفق به اخذ درجه دکتراي الهيات از دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران شد. مبارزات سياسي خود را با شروع نهضت امام خميني آغاز کرد. ضمناً به ساماندهي و هدايت طلاب همداني مقيم حوزه علميه قم و انقلابيون همدان اقدام کرد. با قيام امام خميني در سالهاي 1341-1343 ؛ در منابر و مجالس عمومي به انتقاد و افشاگري عليه دولت و رژيم شاه پرداخت که بارها موجب دستگيري، تبعيد و سرانجام ممنوع‌المنبر شد. پس از ممنوعيت از منبر در فعاليتهاي خود، شيوه‌اي نو اتخاذ کرد که تمرکز فعاليتهاي فرهنگي در دانشکده الهيات و معارف اسلامي و مسجد جاويد از آن جمله بود، چنانکه پس از سخنراني آيت‌الله العظمي خامنه‌اي در مسجد جاويد هر دو دستگير شدند و مسجد نيز تعطيل گرديد. 
در آستانه اوج‌گيري نهضت اسلامي يعني سالهاي 55-56، امامت جماعت مسجد قبا شد که در جريان انقلاب اسلامي يکي از مهمترين کانونهاي هدايت و سازماندهي بود. دکتر مفتح علاوه بر مبارزات سياسي در مسائل علمي تخصصي خود هم صاحب نظر بود که تأليف مقالات متعدد گواه آن است. دکتر مفتح در کنار استاد مطهري، آيت‌الله بهشتي از اعضاي مؤسس و اصلي و سخنگو و اولين دبيرکل جامعه‌ روحانيت مبارز تهران بود. وي را همچون آيت‌الله مطهري و دکتر بهشتي و دکتر باهنر بايد از طراحان فکري و فرهنگي انقلاب اسلامي دانست. مشخصه‌هاي مشترک اين شاگردان برجسته امام خميني، جوان‌گرايي و نوانديشي در فعاليتها بود. بين آيت‌الله مطهري و دکتر مفتح رابطه دوستانه و محبتي برقرار بود و در فعاليتهايي که داشتند، چه فرهنگي و چه سياسي و مبارزاتي، از نظريات يکديگر استفاده مي‌کردند. فعاليتهاي سياسي وي هم رنگ فرهنگي داشت. تأسيس مجمع علمي اسلام‌شناسي و انتشار پژوهشهاي ارائه شده در اين مجمع به همراه مقدمه‌هاي فاضلانه ايشان يکي از موارد متعدد خدمات فکري و فرهنگي ايشان است.
دکتر مفتح از اعضاي شوراي انقلاب بود و پس از انقلاب، سرپرستي دانشکده الهيات دانشگاه تهران و کميته منطقه چهار تهران را نيز بر عهده داشت. در مدت کوتاه تصدي در دانشکده الهيات، اين دانشکده محل رفت و آمد شخصيتهاي برجسته علمي داخلي و خارج از کشور بود. وي از جمله شخصيتهاي فعال و مؤ ثر انقلاب اسلامي ايران بود و از همين رو آماج کينه و حمله استکبار جهاني و ايادي داخلي آن قرار داشت. سرانجام در 27 آذر 1358 مقابل دانشکده الهيات به دست گروهک منحرف فرقان به همراه دوپاسدارش ،جواد بهمني و اصغر همتي به شهادت رسيدند. دکتر مفتح قبل از ترور بارها به صورت تلفني تهديد شده بود. کمال ياسيني ــ عامل اجراي ترور دکتر مفتح ــ محمود کشاني، محمد نوري و حسن نوري از گروه تروريستي فرقان در اين عمليات شرکت داشتند. روز شهادت دکتر مفتح به عنوان روز وحدت حوزه و دانشگاه نامگذاري گرديد.
____________________________________
منابع: 

نيکبخت، رحيم. زندگي و مبارزات آيت‌الله شهيد دکتر محمد مفتح. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1384.

کردي، علي . گروه فرقان. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1387.

رجبي، محمدحسن. علماي مجاهد. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:11  توسط مسعود اسفندیاری  | 

سپهبد ناصر مقدم (آخرين رئيس ساواک)

ناصر مقدم فرزند يعقوب در سال 1297 متولد شد، تحصيلات نظامي خود را در دانشکده افسري و دانشگاه جنگ و فرماندهي عالي و ستاد مشترک به پايان رسانيد و علاوه بر تحصيلات نظامي در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. وي از افسران برجسته «دفتر ويژه اطلاعات» بود که زير نظر حسين فردوست کار مي‌کرد. همزمان با آغاز کار فردوست در ساواک، به عنوان قائم مقام وارد ساواک شد و کار خود را در اداره کل سوم (که مسئول تأمين امنيت داخلي کشور بود) شروع کرد. پس از قيام 15 خرداد به رياست اداره سوم ساواک منصوب شد و تا پايان سال 1349 در سمت خود باقي ماند. مقدم بر خلاف مديرکل قبلي (امجدي) تلاش مي‌کرد تا اطلاعات و آگاهيهاي رژيم درباره روحانيت و جريانهاي انقلابي درون حوزه‌هاي علميه را گردآوري و در بولتنهاي ويژه‌اي به محمدرضا پهلوي ارائه کند.1 او پس از نصيري زمام امور ساواک را به عهده گرفت و يکي از مأموران درجه يک سيا در خاورميانه و جهان به حساب مي‌آمد. اکثر دستگيريهاي مبارزان در خيابانها (شکارهاي خياباني به اصطلاح ساواک) به دستور مستقيم او صورت مي‌گرفت و شکنجه‌هاي مدرن و پيشرفته اسرائيلي و آمريکايي توسط وي در ايران به اجرا گذاشته شد.2 
در سال 1350 از ساواک به ارتش بازگشت و به عنوان رئيس اداره دوم ستاد مشترک ارتش، مسئوليت امور «اطلاعات و ضد اطلاعات» ارتش را به عهده گرفت و تا درجه سپهبدي پيش رفت. وي روابط خاصي با آمريکاييها داشت به ويژه پس از سفر سه ماهه به آمريکا تحکيم و گسترش بيشتري يافت. مشارٌاليه توانست همانطور که اداره کل سوم ساواک را بازسازي مي‌کرد در وضع اداره دوم ارتش نيز تحول ايجاد نمايد. مقدم تا قبل از رياست اداره دوم ارتش، فردي درويش مسلک بود ولي به تدريج روحيات او تغيير کرد و به فردي تجمل پرست تبديل شد.3 
با اوج‌گيري امواج انقلاب اسلامي، محمدرضا پهلوي در صدد برآمد با انجام برخي تغييرات صوري و نمايشي در ارکان رژيم خود افکار عمومي را به انحراف بکشاند، لذا در اواسط خرداد ماه 1357 مقدم به جاي نعمت‌الله نصيري به رياست ساواک منصوب شد. 
با گسترش تظاهرات و راهپيماييها در پايتخت بنا به پيشنهاد مقدم جهت برقراري امنيت و آرامش در کشور، دولت، حکومت نظامي در تهران و 10 شهر را صادر کرد، اما اجراي حکومت نظامي بالعکس سبب ازدياد تظاهرات و انسجام تمام مخالفين عليه رژيم و دولت گرديد.4 

 

دوره رياست مقدم بر ساواک با گسترش انقلاب و سقوط پي در پي دولت همراه بود و او به مهره‌اي براي يافتن نخست وزيري که بتواند زمام امور را به دست گيرد بدل شد، وي ملاقات کريم سنجابي با شاه را فراهم کرد و همچنين جهت ملاقات مهدي بازرگان و شاه نيز تلاشهايي به عمل آورد که از سوي بازرگان مورد قبول واقع نشد.5 مشارٌاليه وقتي از سوي آنها جهت پست نخست وزيري مأيوس شد رو به شاپور بختيار آورد و با او وارد مذاکره شد و خواستار حمايت «سيا» از نخست وزيري وي شد.6 

 

مقدم در تمام جلساتي که براي رفع بحران کشور برپا مي‌شد رويه خشونت گرايي داشت و مي‌کوشيد تا شاه و فرماندهان ارتش را به کودتا و برخورد خونين با مردم ترغيب کند. از دلايل مهم عدم توفيق او درک نادرست وي از کارنامه رژيم پهلوي و نيز ماهيت انقلاب اسلامي بود و در مقاطع مختلف بر اعتقادات نادرست خود پافشاري مي‌کرد. با اين حال، وقتي تمام ترفندهايش براي متوقف کردن انقلاب بي ثمر ماند و سازمان و تشکيلات ساواک از هم پاشيد، رياکارانه کوشيد خود را به جناح ميانه‌رو انقلاب نزديک نمايد و از نخستين کساني بود که بيانيۀ بي طرفي ارتش شاهنشاهي را امضا کرد. 

 

پس از پيروزي انقلاب مقدم زندگي مخفيانه را پيش گرفت ولي خيلي زود توسط مأموران دادستاني انقلاب دستگير و تحويل دادگاه انقلاب اسلامي شد و علي رغم کوششهايي که براي جلوگيري از محاکمه وي به عمل آمد دادگاه وي را مفسد في الارض شناخت و به اتفاق آراء او را به اعدام محکوم کرد. حکم اعدام بامداد 22 فروردين 1358 به اجرا درآمد.7
_______________________
 

1. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج1، تهران: اطلاعات، 1370، ص 517. 

2. صادق خلخالي، خاطرات آيت‌الله خلخالي، ج1، تهران: نشر سايه، 1379، ص 389. 

3. حسين فردوست، ص 428. 

4. عباس قره باقي، اعترافات ژنرال، تهران: نشر ني، 1368، ص 20 و 21. 

5. محمدتقي تقي پور، استراتژي پيرامون اسرائيل، تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، 1382، ص 78. 

6. منصور رفيع زاده، خاطرات منصور رفيع زاده، مترجم اصغر گرشاسبي، تهران: اهل قلم، 1376، ص 372. 

7. محمد ابراهيم حسن بيگي، چشمها و گوشهاي شاه، تهران: سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزش، انتشارات مدرسه، 1384، ص 105.  
http://www.iichs.org/index.asp?id=638&doc_cat=7
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:9  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگی‌نامه لو ویگوتسکی

«یادگیری، چیزی فراتر از به دست آوردن قابلیت تفکر است. یادگیری عبارت است از به دست آوردن بسیاری قابلیت‌های خاص برای فکر کردن درباره چیزهای مختلف.» 

لو ویگوتسکی

لو ویگوتسکی در 17 نوامبر 1896 در شهر اورشا در ناحیه غربی امپراطوری روسیه به دنیا آمد. او در دانشگاه مسکو به تحصیل پرداخت و در سال 1917 در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد. او در دوران تحصیل دانشگاهیش به مطالعه موضوعات مختلفی چون جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی، روان‌شناسی و فلسفه پرداخت. کار رسمی ویگوتسکی در زمینه روان‌شناسی در سال 1924 و هنگامی آغاز شد که او به مرکز روان‌شناسی مسکو پیوست و با آلکسی لئونتیف و الکساندر لوریا به همکاری پرداخت. 

زندگی حرفه‌ای ویگوتسکی 
لو ویگوتسکی نویسنده‌ای پرکار بود و در یک دوره ده ساله، شش کتاب در زمینه روان‌شناسی منتشر کرد. علایق او بسیار متنوع بود امّا غالباً بر روی دو موضوع رشد کودک و آموزش تمرکز داشت. او همچنین موضوعاتی نظیر روان‌شناسی هنر و رشد زبانی را برای نخستین بار مطرح ساخت.
برخی از نظریه‌های مهم ویگوتسکی به قرار زیرند: 
ناحیه رشد مجاور : به گفته ویگوتسکی، ناحیه رشد مجاور عبارت است از «فاصله بین سطح رشد واقعی کودک که از طریق حل مساله به صورت مستقل تعیین می‌گردد و سطح رشد بالقوه او که از طریق حل مساله تحت سرپرستی و هدایت یک فرد بالغ یا با همکاری دیگر همسالان مشخص می‌شود.» پدر و مادر و آموزگاران می‌توانند از طریق فراهم ساختن فرصت‌های آموزشی که درون ناحیه رشد مجاور کودک قرار گیرد، یادگیری او را پرورش دهند.
نظریه اجتماعی فرهنگی: ویگوتسکی معتقد بود که رشد انسان در نتیجه تعامل پویا بین فرد و جامعه است. کودک از طریق این تعامل به تدریج و به طور مداوم از پدر و مادر وآموزگاران یاد می‌گیرد. البته این یادگیری از فرهنگی به فرهنگ دیگر می‌تواند متفاوت باشد. شایان ذکر است که نظریه ویگوتسکی بر طبیعت پویای این تعامل تاکید دارد. فقط جامعه بر افراد تاثیر نمی‌گذارد بلکه افراد نیز بر جامعه تاثیر گذارند. 
زندگی ویگوتسکی بسیار کوتاه بود و او در 11 جون 1934 در سن 38 سالگی به بیماری سل از دنیا رفت. 

کمک به روان‌شناسی 
لو ویگوتسکی یک متفکر تاثیرگذار در حوزه روان‌شناسی محسوب می‌گردد و بسیاری از کارهایش هنوز در حال کشف شدن است. با وجودی که او همعصر اسکینر، پاولوف، فروید و پیاژه بود امّا کارهایش هرگز در دوران زندگیش به آن درجه از شهرت و برجستگی نرسید. بخشی از آن بدین دلیل بود که کارهای او مورد انتقاد حزب کمونیست قرار داشت و بدین خاطر، نوشته‌هایش به سختی در دنیای غرب قابل دستیابی بود. مرگ زود هنگام او در 38 سالگی نیز در گمنام ماندنش دخالت داشت.با وجود این، تاثیر و نفوذ کارهای ویگوتسکی پس از مرگش، به ویژه در حوزه‌های روان‌شناسی رشد و آموزش، روز به روز بیشتر می‌شود. 

انتشارات برگزیده 
ذهن در جامعه: رشد فرایندهای روان‌شناختی بالاتر، انتشارات دانشگاه هاروارد (1978). 
فکر و زبان، انتشارات دانشگاه (MIT (1986. 
تفکر و بیان، انتشارات پلنیوم (1987).

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:0  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندیگنامه دکتر عبدالحسين زرين کوب




ایران شناس و مورخ برجسته معاصر 
دکتر عبدالحسين زرين کوب
Abdol Hossein Zarinkoob



دكتر عبدالحسین زرین كوب در سال 1301 هجری شمسی در بروجرد دیده به جهان گشود . دكتر زرین كوب تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خویش به پایان برد .سپس در كنار تحصیل در دوره متوسطه به تشویق و ترغیب پدر كه مردی متشرع و دیندار بود ،اوقات فراغت را صرف فراگیری علوم دینی و حوزه ای نمود ،و ضمن تحصیل فقه و تفسیر و ادبیات عرب،به شعر عربی هم علاقمند شد .
گرچه تا پایان سال پنجم متوسطه در رشته علمی تحصیل می كرد با این حال كمتر كتاب تاریخ و فلسفه و ادبیاتی بود كه به زبان فارسی منتشر شده باشد ،واو آن را در مطالعه نگرفته باشد .به دنبال تعطیلی كلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر برای ادامه تحصیل به تهران رفت. اما این رشته ادبی را برگزید و در سال 1319 تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد،و با وجود آنكه كتابهای سالهای چهارم و پنجم متوسطه ادبی را قبلا نخوانده بود در میان دانش آموزان رشته ادبی سراسر كشور ،رتبه دوم را به دست آورد.با بازگشایی مجدد دانشگاهها در سال 1320 ،دكتر عبدالحسین زرین كوب در امتحان ورودی دانشكده حقوق شركت كرد.با آنكه پس از كسب رتبه اول ،در دانشكده ثبت نام هم كرده بود،اما به الزام پدر ،ناچار به ترك تهران شد . در همان ایام ،علی اكبر دهخدا كه ریاست دانشكده حقوق را به عهده داشت ،از اینكه چنین دانشجوی فاضلی را از دست می داد ،اظهار تاسف كرده بود. سرانجام اشتیاق به تحصیل بار دیگر او ر ا به دانشگاه كشاند .



در سال 1324 ،پس از آنكه در امتحان ورودی دانشكده علوم معقول و منقول ،و دانشكده ادبیات حایز رتبه اول شده بود ،وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. به هر تقدیر ،عبدالحسین زرین كوب در سال 1327 به عنوان دانشجوی رتبه اول از دانشگاه فارغ التحصیل شد،و سال بعد وارد دوره دكتری رشته ادبیات دانشگاه تهران گردید و درسال 1334 از رساله دكتری خود با عنوان (نقد الشعر ،تاریخ و اصول آن) كه زیر نظر بدیع الزمان فروزانفر تالیف شده بود با موفقیت دفاع كرد .
دكتر زرین كوب در سال 1330 دركنار عده ایی از فضلای عصر همچون عباس اقبال آشتیانی ،سعید نفیسی ،محمد معین،پرویزناتل خانلری ،غلامحسین صدیقی و عباس زریاب ،برای مشاركت در طرح ترجمه مقالات دایره المعارف اسلام (E1)طبع هلند،دعوت شد .
دكتر زرین كوب در ایام تحصیل در تهران ،چندی نزد حاج شیخ ابوالحسن شعرانی به پرداخت و با مباحث حكمت و فلسفه ،آشنایی بیشتر یافت .از همان روزگار با فلسفه های معاصر غربی نیز آشنا شد و بعد به مطالعه در باب تصوف نیز علاقمند گردید. استاد كه از قبل با زبانهای عربی ،فرانسوی و انگلیسی آشنا شده بود در سالهای جنگ دوم جهانی ،با كمك بعضی از صاحب منصبان ایتالیایی و آلمانی كه در آن ایام در ایران به سرمی بردند،به آموزش این دوزبان پراخت .در سال 1323 نخستین كتاب او به نام (فلسفه ،شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری درایران) در بروجرد منتشر شد ،در حالی كه در این هنگام ،حدود چهار سال یا كمی بیشتر از تاریخ تالیف كتاب می گذشت .
دكتر زرین كوب پس از آنكه به الزام پدر دانشكده حقوق را ترك گفت ،به زادگاه خود بازگشت ،و در خرم آباد و بعددر بروجرد به كار معلمی پرداخت ،كاری كه به تدریج علاقه جدی بدان پیدا كرد .در دوران معلمی ،از تاریخ و جغرافیا وادبیات فارسی گرفته تا عربی و فلسفه و زبان خارجی و حتی ریاضی و فیزیك و علم الهیات ،همه را تدریس كرد .دكتر زرین كوب پس از اخذ درجه دكترا ،از سوی استاد فروزانفر ،برای تدریس دردانشكده علوم معقول و منقول دعوت شد و در سال 1335 یا رتبه دانشیاری ،كار خود را دانشگاه تهران آغاز كرد و به تدریس تاریخ اسلام ،تاریخ ادیان ،تاریخ كلام و مجادلات فرق ،تاریخ تصوف اسلامی و تاریخ علوم پرداخت .پس از دریافت رتبه استادی دانشگاه تهران (1339 ش ) دكتر زرین كوب چندی نیز در دانشسرای عالی تهران ،ودوره دكترا ادبیات فارسی دانشگاه تهران و در دانشكده هنرهای درماتیك به افاضه پرداخت.در سالهای 1347 تا سال 1349 در آمریكا به عنوان استاد میهمان در دانشگاههای كا لیفرنیا و پرنیستون به تدریس علوم انسانی دانشگاه تهران انتقال یافت و در دو گروه تاریخ و ادبیات مشغول به كار شد .
دكتر زرین كوب در 24شهریور 1378 به دلیل بیماریهای قلب و چشم و پروستات در گذشت.

آثار دکتر عبدالحسین زرین کوب
۱-دو قرن سكوت
۲-تاریخ مردم ایران پیش از اسلام
۳-تاریخ مردم ایران بعد از اسلام
۴-بامداد اسلام/ ۵-كارنامه اسلام
۶-ارزش میراث صوفیه
۷-پله پله تا ملاقات خدا
۸-سرنی 
۹-با كاروان حله
۱۰-پیر گنجه در جستجوی ناكجا آباد
.........

فهرست تاليفات استاد زرين‌كوب:
1323 فلسفه شعر
1338 نقد ادبی
1343 با كاروان حله
1346 شعر بی‌دروغ، شعر بي‌نقاب
1349 از كوچه رندان
1363 سپری در شعر فارسي
1364 سرّ نی
1366 بحر در كوزه
1370 پله پله تا ملاقات خدا
1372 پير گنجه، در جستجوی ناكجاآباد
1372 آشنايی با نقد ادبی
1375 از گذشته ادبی ايران
1377 از نی نامه

« تاريخ ايران »
1330 دو قرن سكوت
1343 تاريخ ايران بعداز اسلام
1354 فتح عرب در ايران
1364 تاريخ مردم ايران (2 ج)
1373 روزگاران ايران
1375 دنباله روزگاران ايران
1375 روزگاران ديگر

« تاريخ اسلام »
1346 بامداد اسلام
1348 كارنامه اسلام

« انديشه »
1342 ارزش ميراث صوفيه
1353 فرار از مدرسه
1357 جستجو در تصوف ايران
1369 در قلمرو وجدان
1377 شعله طور

« ترجمه»
1326 بنياد شعر فارسی
1328 ادبيات فرانسه در قرون وسطی
1328 ادبيات فرانسه در دوره رنسانس
1332 شرح قصيده ترساييه خاقانی
1337 فن شعر ارسطو
1357 ارسطو و فن شعر

«مجموعه مقالات »
1351 يادداشت‌ها و انديشه‌ها
1353 نه شرقي، نه غربی، انسانی
1356 ازچيزهاي ديگر
1363 با كاروان انديشه
1365 دفتر ايام
1368 نقش بر آب
1376 حكايت هم‌چنان باقی

نوشته‌هاي ادبي و تاريخ‌نگاری
1347 تك درخت
1354 تاريخ در ترازو

« درسی »
1335 قرائت فارسي (3 ج)
1358 نقد ادبی (با حميد زرين‌كوب)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:29  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگینامه فروغ فرخزاد



فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳در محلۀ امیریۀ تهران پابه عرصۀ وجود نهاد. پدرش محمد فرخزاد یک نظامی سختگیر بود ومادرش زنی ساده و خوش باور او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود. چهار برادر به نامهای امیر مسعود ، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود کم کم به شعر روی آورد و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت.
خودش میگوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد.این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود.
پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد.از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱در سن هفده سالگی منتشر می گردد.کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.

با چاپ شدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا میشود و فروغ را بدکاره میخوانند و از آن پس مورد نا مهربانیهای فراوان قرار می گیرد.

" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "


در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز میرود. دیری نمی پاید اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود. حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید

" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود 
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند 
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من 
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری 
دریافتم : باید ، باید ، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد:

مجموعۀ شعر 

ـ اسیر ۱۳۳۱ 
ـ دیوار ۱۳۳٦ 
ـ عصیان ۱۳۳٨ 
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱ 
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما 
ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.
ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند( موج و مرجان و خارا) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال ۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد. 
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان 
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد "

« روحش شاد و یادش گرامی باد »

برگرفته از سایت ادبی ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:27  توسط مسعود اسفندیاری  | 

بیوگرافی داستین هافمن Dustin Hoffman



داستین هافمن 
Dustin Hoffman

نام : داستین لی هافمن
تولد : 8 آگوست 1937
محل تولد : لس آنجلس آمریکا
خانواده : پدرش یک یهودی روسی الاصل بودکه علاوه بر طراحی مبلمان به عنوان خیاط در کمپانی کلمبیا کار می کردو مادرش یک هنرپیشه آماتور تئاتر بود.
وقتی در اواخر دهه 60 وارد سینما شد کمتر کسی فکر می کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او در آن اوایل به دوره گردهای ویلانی می مانست که جز حماقت چیزی را منتقل نمی کرد. خودش می گوید که آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمیم گرفتیم تحت هرشرایطی به حرفه مان ادامه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا می کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. در دوره ورود او، ستاره های قدیمی افول کرده بودند و این خود زمینه ای بود برای ورود جوانان پرورش یافته در مکاتب بازیگری.
داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یافته بود و دیگر کسی برای بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمی کرد و شاید به دلیل همین تغییر دوران بود که وارن بیتی و رایان اونیل هیچ وقت تبدیل به بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. در عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمه شب» گرفته تا مرد درآستانه فروپاشی «کریمر علیه کریمر»، از دونده به انتها رسیده «ماراتن من» گرفته تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمهور»، «شهر دیوانه» و... یک بار در اظهار نظری با مزه گفت که فقط فیلم های جیمز باندی را در کارنامه اش کم دارد که اتفاقا باید گفت هیات ظاهری اش بسیار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.


او تا کنون هفت بار کاندیدای دریافت اسکار شده و دوبار این جایزه را به خاطر «کریمر علیه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن به دهه 70 برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن در فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» به کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیار متفاوتی به تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را در کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز به حساب می آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی که در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای به خود گرفته بود. بر عکس در دوران افول این سینما، دیگر نمی شد با مهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگر کسی تمایلی به تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.

همچنین فیلم «کابوی نیمه شب» مرثیه ای بود برای فیلم های خیابانی که از الگوی داستانی «رابطه دو دوست» پیروی می کرد. بازی های درخشان جان وویت و داستین هافمن در این فیلم تاثیر گذار جان شله زینگر، شیوه تازه ای از بازیگری را به جهان سینما معرفی کرد. بازی هایی که از عادت های روزمره مردم سرچشمه می گرفت و در ارتباط با زندگی آنها معنا می شد. 

با این همه داستین هافمن پس از دریافت دومین اسکارش، تقریبا به محاق رفت. در سال های دهه نود که شاهد اوج گیری دوباره هم نسلان او هستیم او نقش آنچنان چالش برانگیزی نیافت تا خودش را احیا کند. فیلم «شهر دیوانه» ساخته کوستا گاوراس تا حدودی بار دیگر نام او را بر سر زبان ها انداخت؛ اما نقشی بنیادی برای بازیگری که دو بار جایزه اسکار گرفته نبود.

هافمن 68 ساله از این سال ها با شیفتگی و احترام یاد می کند. او معتقد است تجربیات زندگی به شناختش از بازیگری کمک فراوانی کرده است. در یکی از فیلم های اخیرش با نام «راه مهتاب» با بازیگران نسبتا جوانی همکاری داشت. جیک گیلنهال بازیگر نقش جونست معتقد است که هافمن چنان انرژی ای به او داده بود که احساس می کرد واقعا این نقش را بارها در زندگی اش تجربه کرده. این بازیگر اعتراف می کند که در روزهای اولیه فیلمبرداری از بابت بازی در کنار هافمن دچار تشویقش فراوانی بوده؛ اما بعد رابطه شان آنقدر صمیمی شده بود که پیش از شروع فیلمبرداری سر به سر هم می گذاشتند.

داستین هافمن تا پیش از «راه مهتاب» سه سال از سینما دور بود. او دلیل این کار را استراحت و دوری از مناسباتی می داند که با آنها بیگانه است. او نسبت به نحوه تولید فیلم ها و بازاریابی شان در هالیوود بشدت معترض است و هنوز معتقد است که دلیل اصلی مشکلات سینما، وجود همین دلال بازی های احمقانه است. او با تاکید بر این که روی آوردن سازندگان سینمای هالیوود به تصاویر جلوه گرانه و فیلم های پرفروش، این آثار را از معنا و محتوا تهی کرده، ترجیح می دهد وقتی قادر نیست جلوی این جریان سهمگین را بگیرد، خودش را حذف کند. او با همسرش در این خصوص مشورت کرد و به این نتیجه رسید که باید مدتی از سینما دور بماند. به همین خاطر سه سال در هیچ فیلمی بازی نکرد و سرانجام بازی در «راه مهتاب» را پذیرفت که خیلی ها معتقدند شباهت های بسیاری به فیلم «فارغ التحصیل» ساخته مایک نیکولز دارد.

هافمن در سال های اخیر همیشه بازی متعادلی داشته، نه خوب خوب و نه بد بد. در این سن و سال بیش از هر چیز به نقشی چالش برانگیز می اندیشد که پایان خوشی باشد بر چهل سال حضورش به عنوان بازیگر. با این حال هنوز در صدد تجربه های تازه است. او از جانی دپ جوان به عنوان یکی از برترین های سینمای دنیا یاد می کند و امیدوار است تا تجربه مشترکی با هم داشته باشند، از سوی دیگر همیشه دوست داشته تا نقشی در تجربه های بلند پروازانه سینماگران هندی داشته باشد. مثلا بازی اش در «مرگ یک دستفروش» به کارگردانی فولکر اشلوندروف بسیار مورد توجه قرار گرفت. او خودش در سال 1985 این فیلم را تهیه و در آن بازی کرد. 

سوزان ساراندون بازیگر فیلم «راه مهتاب» نمی تواند خوشحالی خودش را از بازی کردن در کنار داستین هافمن پنهان کند. او درباره همکاری اش گفته که نقش های ما به دلیل پویایی شان به هم نزدیک بودند. من و او در این فیلم نقش آدم هایی را بازی می کنیم که بیش از هر چیز خانواده برایشان اهمیت دارد و همین مسئله باعث پیوند ماست.

در فیلم «سگ را بجنبان» یک بار دیگر شاهد قدرت نمایی این بازیگر کهنه کار بودیم. او با تسلط فوق العاده اش نقش مشاور سیاسی این فیلم را به خوبی ایفا کرد. برای او که در حال حاضر 6 فرزند دارد، هر فیلمی به منزله فرصتی است تا تجربیاتش را در اختیار جوانان بگذارد. یکی دیگر از توافقات او با همسرش لیزا، این بود که تا سر حد امکان از پذیرفتن نقش های نه چندان معتبر و مستحکم خودداری کند و انرژی خود را برای بازی در پروژه ای مناسب حفظ کند. او به همین دلیل از همسرش تشکر می کند که همواره در شرایط سخت به یاریش شتافته. او در ادامه صحبت هایش می گوید که در زندگی خصوصی اش هرگز نتوانسته با وقایع هولناک رخ داده به سرعت کنار بیاید. «دوست دارم به هر طریقی که شده از وقوع اتفاقات ناگوار جلوگیری کنم. در این سن و سال دیگر مایل نیستم با اندوه زندگی کنم؛ اما مشکلات را به عنوان بخشی از زندگی ام پذیرفته ام.»

داستین هافمن از بیلی کرداپ و لیلی سوبیسکی به عنوان استعدادهای آینده سینما یاد می کند. در ادامه از شرایط نه چندان مساعد سینمای امروز به عنوان مانعی برای رشد استعدادها و خلاقیت های بازیگران یاد می کند: «ما در جوانی تصمیم داشتیم تا با یک شرکت تئاتری کوچک قرار داد خونی امضاء کنیم و تا ابد برای آن ها روی صحنه برویم. ما این طور شروع کردیم و اکنون با وجود همه این جوایزی که دریافت کرده ام و با این که در این دوران سالخوردگی دیگر انرژی جوانی ام را ندارم؛ اما هنوز شور و شوق تجربه کردن در این حرفه را دارم و به نقش های پیشنهادی فکر می کنم. تا زمانی که این احساس در من هست با تلاش تمام ادامه می دهم و مطمئن باشید روزی که این احساس دیگر وجود نداشته باشد، داستین هافمن وجود نخواهد داشت.


جایزه اسکار

1:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" فارغ التحصیل" در سال 1967
2: نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" کابوی نیمه شب" در سال 1969
3:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" Lenny" در سال 1974
4:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" توتسی" در سال 1982
5: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در" کرامر علیه کرامر" در سال 1979
6: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در" Rain Man" در سال 1988

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:26  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگینامه آنتونی رابینز

زندگینامه آنتونی رابینز



آنتونی رابینز (Antony robinz) در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد.. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید. 

 گذشته از گرفتاری های مالی، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت. سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد. 

موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب او شد، وی را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله ی اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم. 

پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد. 

او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت. 

در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.


در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد. او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود. 

این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. در کمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود.. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » ، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه دهها هزار نفر را آموزش می دهد. 

رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل IBM، American express ، Mac Daglas ، AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است. 

تونی، سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است . با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت. در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل 

می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد. 

اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق، برنامه های او را از تلویزیون مشاهده می کنند. 

علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند ، روابط خود را باافراد جامعه بهتر سازند ، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند ، بر ناکامی های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند. 

رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد. 

در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد.. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.
خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: ” شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.
می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.” 

آقای رابینز، در حال حاضر ۳۵ سال دارد و با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد. می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون درموقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارند گی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند. 

نام رابینز همواره با کلمه ی موفقیت توأم بوده. اگر در شغل خود موفق نیستید ، اگر در روابط خود مشکلاتی دارید، اگر کسب و کار جدیدی را آغاز نموده اید، اگر در یک سردرگمی در برنامه ریزی برای زندگی روبرو هستید، کارهایتان روی کاغذ می مانند و به عمل تبدیل نمی شوند، بهتر است همین حالا با رابینز آغاز کنید.

برگرفته : مرجع اطلاعات علمی تخصصی مدیریت

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:25  توسط مسعود اسفندیاری  | 

هيرونوموس (Hieronymus)



زندگي:

هيرونوموس در حدود سال 340 ميلادي در «ستريدو»، نزديك «آكويليا»(1)، به دنيا آمد. والدينش اهل «دالماسي»(2) بودند؛ پدر و مادرش به آينده او اميدواري بسياري داشتند بنابراين براي او نام «ائوسبيوس هيرونوموس سوفرونيوس» يعني؛ «خردمندگرامي و قدسينام» را انتخاب كردند. 

وي تحصيلات خود را در «ترير»(3) و «رم» فراگرفت و همزمان با مطالعه متون ديني و اخلاقي، چنان در مطالعه آثار لاتيني دوره شرك، اصرار مي ورزيد كه بعدها از اين مطالعات احساس گناه مي كرد. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:30  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگینامه آیت الله بهجت

زندگینامه آیت الله بهجت

ولادت

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
 
« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
 

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت.
به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.

بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:
« بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. »
آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.

در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.
یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود:
« من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. »

 
استادان بر جسته فقه و اصول

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.
آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید:
« در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. »
 

سیر و سلوک وعرفان

آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی می نماید.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. »

همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن 18 سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد.

آیه الله مصباح می گوید:
« ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران...

خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.

به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. »

یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند:

« شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. »

 
فلسفه

آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:36  توسط مسعود تنگستانی  | 

فرد هویل


در 24 ژوئن سال 1915در شهر «گیلستد» واقع در «یوركشایر» متولد می شود و پس از تحصیل در دانشگاه بینگلی، از دانشكده امانوئل دانشگاه كمبریج بورس تحصیلی می گیرد. 

1938 

بخاطر نتایج قابل توجه در آزمایشاتش، جایزه «اسمیت» را می گیرد. 

1939 

به عضویت دانشكده «سنت جان» در دانشگاه كمبریج در می آید. 



























ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:45  توسط مسعود اسفندیاری  | 

آرتور چارلز كلارك

در 16 سپتامبر سال 1917 در ماین هه، از نواحی سامرست متولد می شود. 
1935 

اولین اثری كه از وی منشر می شود، نامه ای در مورد سرعت نور است، كه برای مجله داستانهای شگفت انگیز می فرستد. 

1936 

در 19 سالگی به لندن می رود. در آنجا به عنوان كارمند دولت مشغول كار می شود و همزمان در فعالیتهای انجمن تازه تاسیس اجسام بین سیاره ای شركت می كند. 

1941 

به نیروی هوایی سلطنتی ملحق می شود. در آنجا، قبل از كار با دستگاههای هشدار دهنده، ابتدا به عنوان كار آموز و سپس استاد و تعلیم دهنده رادار مشغول فعالیت می شود. 

در 16 سپتامبر سال 1917 در ماین هه، از نواحی سامرست متولد می شود. 

1935 

اولین اثری كه از وی منشر می شود، نامه ای در مورد سرعت نور است، كه برای مجله داستانهای شگفت انگیز می فرستد. 

1936 

در 19 سالگی به لندن می رود. در آنجا به عنوان كارمند دولت مشغول كار می شود و همزمان در فعالیتهای انجمن تازه تاسیس اجسام بین سیاره ای شركت می كند. 

1941 

به نیروی هوایی سلطنتی ملحق می شود. در آنجا، قبل از كار با دستگاههای هشدار دهنده، ابتدا به عنوان كار آموز و سپس استاد و تعلیم دهنده رادار مشغول فعالیت می شود. 

1945 

از كلارك مقاله ای تحت عنوان تقویت كننده های فرا زمینی در شمار اكتبر مجله جهان بی سیم منتشر می شود. در این مقاله، كلارك، نظریه ارتباط جهانی با استفاده از ماهواره در مدار زمین را مطرح می كند. با پرتاب ماهواره ارلی برد اینتل ست در آوریل 1965، این نظریه به حقیقت می پیوندند. 

1948 

از طرف دانشكده كینگ در دانشگاه لندن، به وی رتبه اول در فیزیك و ریاضیات اهداء می شود. پس از آن به مدت 3 سال در موسسه مهندسان الكترونیك در لندن كار می كند. 

1951 

اولین كتابش تحت عنوان پیش درآمدی برفضا منتشر می شود. 

دهه 1960 

برای همیشه در سریلانكا، كه در آن زمان به سیلان مشهور بود سكنی می گزیند. در آنجا شیفته غواصی می شود. 

1964 

مشهورترین اثر كلارك به نام دیده بان (كه بعدها با نام 2001: اودیسه فضا، ساخته می شود. از طرف آكادمی آمریكایی علوم وهنر تصاویر متحرك، برای كارش در این فیلم نامزد جایزه اسكار می شود. 

1979 

به ریاست دانشگاه موراتوا در سریلانكا، منصوب می شود. 

1980 

در این سال اثر غیر تخیلی كلارك به نام جهان مرموز آرتور چارلز كلارك، منتشر شده، از آن یك سریال تلویزیونی در بریتانیا ساخته می شود. 

1982 

از كلارك كتاب 2010: اودیسه 2 دنباله كتاب 2001: اودیسه فضا منتشر می شود. دو سال بعد، از این كتاب یك فیلم ساخته می شود. و برای همكاری و كمك هایش در پیشرفت فن آوری علوم ارتباطی، از طرف انجمن اعضاء ماركنی، به وی جایزه ماركنی اعطاء می شود. مركز آرتور چارلز كلارك با رشته های علوم ارتباطات، رایانه، انرژی، فن آوری فضا، و ساخت رباط، در دانشگاه موراتو تاسیس می شود. 

1988 

از كلارك، كتاب 2061: اودیسه 3 منتشر می شود. 

1996 

كلارك به زندگی و كار خود در سریلانكا ادامه می دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:43  توسط مسعود اسفندیاری  | 

كنستانتین تسیولكوفسكی

17 سپتامبر سال 1857 در ایژوسكوی روسیه به دنیا می آید. به مدرسه نمی رود و تحصیل را در خانه دنبال می كند. 

1871 

روی ریاضی و فیزیك تمركز می كند. مجذوب بالونهایی كه با هوای گرم به حركت در می آیند می شود و فكرش مشغول ساختن بالونی فلزی كه با هوای گرم حركت كند می گردد. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:42  توسط مسعود اسفندیاری  | 

كوپرنیك

نیكولاس كوپرنیك در 19 سال 1473 در شهر تورن واقع در لهستان متولد شد و چون پدرش را از دست داده بود تربیت و پرورش او به دست عمویش انجام گرفت، عمویش كه یكی از كشیشان بزرگ بود او را برای تحصیل به دانشگاه كراكووی فرستاد كوپرنیك در 23 سالگی برای تحصیل در رشته طب به دانشگاه پادو وارد شد و ضمناٌ در دانشگاه بولونی تحصیل نجوم می كرد طولی نكشید كه در اثر بروز استعداد خویش یك كرسی تدریس ریاضیات را به دست آورد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:40  توسط مسعود اسفندیاری  | 

شیمیدان های نامی اسلام

آغاز كیمیاگری اسلامی با اسامی مردانی همراه است كه احتمالا خود كیمیاگر نبوده‌اند، اما با گذشت زمان و فرارسیدن قرن دهم میلادی ، كیمیاگران شهیری از میان آنان برخاستند كه علاوه بر تفكراتشان ، نوشتارهای كاملا جدید و نوینی خلق كردند. 

امام جعفر صادق علیه السلام (148 ـ 82 هـ . ق. / 770 ـ 705 م.) 

محضر پر فیض حضرت امام صادق (ع) ، مجمع جویندگان علوم بود. با دانش پژوهی كه به محفل آن حضرت راه مییافت از خرمن لایزال دانش او بهره مند میشد. در علم كیمیا ایشان نخستین كسی بودند كه عقیده به عناصر چهارگانه (عناصر اربعه) آب ، آتش ، خاك و باد را متزلزل كردند. از فرموده‌های ایشان است كه : «من تعجب میكنم مردی چون ارسطو چگونه متوجه نشده بود كه خاك یك عنصر نیست. بلكه عنصرهای متعددی در آن وجود دارد.» ایشان هزار سال پیش از پرسینلی ، لاووازیه و ... دریافته بود كه در آب چیزی هست كه میسوزد (كه امروزه آن را هیدروژن مینامند). 

از امام صادق (ع) ، رساله‌ای در علم كیمیا تحت عنوان «رسالة فی علم الصناعة و الحجر المكرم» باقیمانده كه دكتر «روسكا» آن را به زبان آلمانی ترجمه و در سال 1924 آن را تحت عنوان «جعفر صادق امام شیعیان ، كیمیاگر عربی» در «هایدبرگ» به چاپ رسانده است. به عنوان مثال و برای آشنایی با نظرات حضرت صادق (ع) در شیمی ، خلاصه‌ای از بررسی دكتر «محمد یحیی هاشمی» را در ذیل درج میكنیم: 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:39  توسط مسعود اسفندیاری  | 

نيكولا تسلا

نيكولا تسلا در سال 1856 در Austria _ Hvngary متولد شد و در سال 1884 به عنوان يك فيزيك‌دان به U.S مهاجرت كرد. او پيشگام توليد، انتقال و استفاده از جريان الكتريكي متناوب (AC) شد، كه مي‌تواند در مقايسه با جريان مستقيم، در فواصل بسيار بزرگتري منتقل شود. Tesla وسيله‌اي براي القاء جريان الكتريكي در يك قطعه آهن (يك چرخان) اختراع كرد كه بين دو سيم‌پيچ الكتريكي شده مي‌چرخيد. اين قطعه چرخان مغناطيسي، وقتي با استفاده از نوعي انرژي مكانيكي مانند بخار يا قوه محركه مولد برق شروع به چرخش مي‌كند، جريان AC توليد مي‌كند. وقتي جريان توليد شد به كاربر مربوطه مي‌رسد و به يك قطعه چرخان الكتريكي ديگر داده مي‌شود، اين قطعه دوم مانند يك موتور القايي AC عمل مي‌كند كه انرژي مكانيكي توليد مي‌كند. موتورهاي القايي، وسايل خانگي مانند لباس‌شويي‌ها و خشك‌كننده‌ها را راه مي‌اندازد. توسعه اين قطعات منجر به استفاده‌هاي گسترده صنعتي و توليدي براي الكتريسيته شد. 

موتور القايي تنها جزيي از مفهوم كلي Tesla است. در دنباله‌اي از اختراعات، او يك سيستم جريان متناوب چند فازه، شامل يك ژنراتور، تبديل‌كننده‌ها، طرح‌بندي انتقال، موتورولامپ‌ها را معرفي كرد. اين سيستم عناصر اساسي براي توليد و بهره‌برداري الكتريكي را از نيروي منبع به نيروي كاربر فراهم مي‌كند ـ سيستم‌هاي نيروي AC تا امروزه اساساً بدون تغيير باقي مانده‌اند. 

در 1888 George Westinghouse، صاحب شركت الكتريكيWestinghouse امتياز سيستم Tesla را شامل ديناموها، تبديل‌كننده‌ها و موتورها خريد، Westinghouse سيستم جريان متناوب Tesla را براي روشنايي دادن به نمايشگاه جهاني كلمبيايي‌ها در سال 1893 (Worlds Columbia Exposition) در شيكاگو استفاده كرد. سپس در سال 1896، سيستم Tesla در آبشار نياگارا در اولين دستگاه بزرگ هيدروالكتريكي استفاده شد. سيم‌پيچ Tesla كه در سال 1891 اختراع شد، هنوز در مجموعه‌هاي راديو و تلويزيون، start ماشين‌ها و يك گستره وسيع از تجهيزات الكترونيكي استفاده مي‌شود 

كار Tesla با امواج فركانس راديويي اساس راديوهاي امروزي است. او آزمايش‌هايي دربارة انتقالات بدون سيم نيروي الكتريكي انجام داد و 112 امتياز ثبت اختراع براي قطعات مختلف گرفت، از سرعت‌سنج‌ها گرفته تا ژنراتورهاي الكتريكي بسيار كارا و قدرتمند تا يك توربين بدون تيغه كه امروزه هنوز استفاده مي‌شود. او فرضياتي در رابطه با امكان شناسايي كشتي‌ها با كمك امواج راديويي دارد (كه بعدها تحت عنوان RADAR توسعه يافت) و كار او با لامپ‌هاي گازي خاص پايه‌اي براي توليد لامپ‌هاي فلورسنت شد. 

Tesla رقيب توماس اديسون در انتهاي قرن نوزدهم بود. در واقع او در طي سال 1890 مشهورتر از اديسون بوده است. اختراع نيروي منبع جريان الكتريكي چند فازه توسط او، شهرت جهاني براي او به دنبال داشت، اما نه خوش‌بختي. در اوج زندگي او، دايرة دوستانش شامل شاعران و دانشمندان، صنعتگران و سرمايه‌گزاران بود. نهايتاً Tesla در تنهايي و بي‌پولي در اتاق يك هتل NewYork در سال 1943 درگذشت. در طي زندگاني‌اش، Tesla يك ميراث حقيقي از اختراعات به جاي گذاشت كه امروزه هنوز جذاب هستند. بعد از مرگ او، جهان به افتخار او، نام واحد چگالي شار مغناطيسي را Tesla گذاشت.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:27  توسط مسعود اسفندیاری  | 

رنه دكارت


مي انديشم پس هستم - مروري بر دكارت و فلسفه او

رنه دكارت علاوه بر فيلسوف از رياضيدانان و فيزيكدانان بزرگ عصر رنسانس نيز بوده است، طوريكه او را پدر هندسه تحليلي نيز ناميده اند. او در ۳۱ مارس ۱۵۹۶ در فرانسه به دنيا آمد و پس از طي دوره تحصيلي هشت ساله در بيست سالگي به جهان گردي پرداخت و از آن پس به قول خودش كوشيد در پي خرد برود. از اين رو به ارتش هلند پيوست و به جنگ رفت و بدين ترتيب اوقاتي از عمر را در قسمتهاي گوناگون اروپا گذراند در ۱۶۲۹ باز هم روانه هلند شد و نزديك بيست سال در آنجا و در آرامش به تحقيقات خود پرداخت. تحقيقات دكارت بيشتر تجربه و تفكر شخصي بود، او كمتر از كتاب و نوشته استفاده مي كرد و اين ما را ياد سقراط مي اندازد كه در كوچه هاي آتن قدم مي زد و با هر كس به بحث و فلسفه مي پرداخت و هيچ گاه چيزي از خود ننوشت!

دكارت در سپتامبر ۱۶۴۹ به دعوت ملكه سوئد براي تعليم فلسفه خويش به دربار وي در استكهلم رفت اما شرايط آب و هوا و همينطور نوع زندگي كه دكارت به آن عادت نداشت او را به بيماري ذات الريه مبتلا ساخت و در ۱۱ فوريه ۱۶۵۰ در همان جا در گذشت.عصري كه دكارت در آن مي زيست به عصر شكاكيت نيز معروف مي باشد و نمايان است كه “شك” نه تنها اعتقادات ديني را متزلزل مي كند بلكه آسايش و آرامش زندگي را نيز مختل مي كند. دكارت نيز كه به ديانت مسيحي معتقد و به گفته خودش وجود خداوند را همچون قضاياي رياضي بديهي مي دانست براي بر انداختن شكاكيت و رهانيدن اعتقادات و علوم از چنگال شك به تاسيس فلسفه جديدي پرداخت، بمين خاطر او را پدر فلسفه نو نيز ناميده اند.

او همانند ارشميدس كه معتقد بود: “براي اينكه بتواند كره خاكي را از جا بر كند و به مكان ديگر منتقل كند تنها نيازمند يك نقطه ثابت و ساكن بود”، به دنبال نقطه اي ثابت مي گشت تا بر آن تكيه كند. از اينرو دكارت مي گويد: “در ابتدا بايد به همه چيز شك كرد” او نمي خواست قدم اول و پايه بنا را بر جاي سست قرار دهد. و در ادامه اين شك او از اين هم فراتر مي رود و مي گويد: “حتي به حواسمان نيز نمي توانيم اعتماد كنيم، حواسمان ممكن است ما را بفريبند.” اما در اين ميان تنها چيزي كه براي او مسلم بود همين شك كردن او بود. اين شك تنها چيزي بود كه او يقين داشت و وقتي شك مي كند، حتما مي انديشد و چون مي انديشد حتما موجودي انديشنده است! و يا به گفته خود او: “مي انديشم، پس هستم”. او مي گويد: وقتي من حكم مي كنم كه شيئي هست يا موجود است چرا كه آنها را مي بينم، قطعا با بداهت بيشتري لازم مي آيد كه خود من كه شي را ميبينم، وجود داشته باشم چون ممكن است آنچه من مي بينم در واقع آن شي نباشد، همچنان كه ممكن است من حتي چشمي نداشته باشم كه چيزي را ببيند ولي محال است وقتي مي بينم يا فكر مي كنم كه مي بينم (فرقي نمي كند) خود من كه فكر مي كنم معدوم باشم.”

او اين نقطه ثابت را بدست آورده بود و در ادامه از اين نقطه پيش تر مي رود و به اثبات و جود خداوند، تجرد نفس، بيان ماهيت خطا، بيان ماهيت ماده و به اثبات عالم خارج مي پردازد، كه اينها همه در رساله تاملات او جمع آوري شده است.

تاملات نه تنها بهترين اثر دكارت بلكه بهترين و مهمترين اثر قرن هفدهم به شمار آورد.

وجود خدا در نظر دكارت همانند ” هر كه انديشيد پس هست” خود - بديهي بود. او مي گفت: تصور وجود كامل را همه ما داريم و لازمه چنين تصوري آن است كه بايد وجود كاملي وجود داشته باشد چون وجود كامل اگر وجود نمي داشت كامل نمي بود، در ضمن اگر وجود كاملي در ميان نبود تصور آن نيز به ذهنمان راه نمي يافت! به گفته دكارت تصور خدا در ذات ماست. اين تصور از وقتي كه بدنيا مي آييم و مثل علامتي كه سازنده روي فرآورده خود مي گذارد بر ما نقش شده است. چرا كه تصور كمال از انسان بي كمال ممكن نيست

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:27  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگي نامه ي ملاصدرا

معرفي شخصيت:

محمد بن ابراهيم قوامي شيرازي ملقب به صدر المتالهين يا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادي الاولي سال 980 قمري ديده به جهان گشود.پدر او خواجه ابراهيم قوامي مردي پرهيزگار ديندار و دوستدار و حامي دانش و معرفت بود.در زمان حيات ملاصدرا, شيراز داراي حكومت مستقلي بود و حكمراني آن به برادر شاه واگذار گرديد كه ،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومين شخصيت مهم آن منطقه به شمار مي رفت, و به نظر مي رسيد تنها موهبتي كه خداوند به او ارزاني نداشته است داشتن فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهاي اين مرد پاك و زاهد را بي جواب نگذاشت و بهترين پسران را به او ارزاني كرد كه او را محمد ملقب به صدرالدين نام نهاد به آن اميد كه عالي ترين شخصيت مذهبي گردد. در دوران جواني, صدرالمتالهين جوان با شيخ بهايي آشنا گرديد كه سنگ بناي شخصيت علمي و اخلاقي ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير بنا نهاده شد. و تكميل اين بناي معنوي را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم ديني و الهي و معارف حقيقي و اصول يقيني سيدامير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ميرداماد عهده دار گشت.از شاگردان او ميتوان به حاج ملاهادي سبزه زاري و ملامحسن فيض كاشاني اشاره كرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:26  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگينامه امام خميني (ره)

   
نزديك به نود سال قبل شهر خمين صحنه نزاع و درگيري خوانين محلي بود كه كشمكش آنها بر سر تصاحب املاك، مال و جان رعايا را به مخاطره انداخته بود. در اين ميان آقا سيد مصطفي مايه آرامش براي اهالي و مانع بزرگي براي زورگويان دولتي و خوانين بود. او به مقابله با ستمگري‌ها برخاست و خانه خود را با ديوارهاي بلند و برج‌هاي متعدد سنگر دفاع از اهالي شهر قرار داد. توطئه‌ها بالا گرفت از اين رو آقا سيد مصطفي براي شكايت از خوانين ستمگر ديار خود راهي اراك شد اما در ميان راه توسط عوامل خوانين محلي خلع سلاح گشته و به شهادت رسيد. اين در حالي بود كه روح الله كوچكترين فرزندش پنج ماهه بود. او كه در روز ولادت حضرت زهرا (مصادف با سال 1281 ه.ش) چشم به جهان گشوده بود يادگار كوچك پدر شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:25  توسط مسعود اسفندیاری  | 

شرح زندگي نامه اسماعيل آشتياني

اسماعيل (1310ق- 1349ش - 1892-1970م ) ، نگارگر ، شاعر و اديب معاصر ايراني، در يک خانواده ي روحاني در تهران زاده شد. پدر او شيخ مرتضي و جدش ميرزا حسن آشتياني از مبارزان نام آور جنبش تنباکو بودند . وي آموزش وي خود را در مدرسه هاي اسلام و دارالفنون به انجام رسيد . دلبستگي به نگارگري و استعداد در اين هنر ، از کودکي در وي آشکار گرديد. نخستين کارهاي او نسخه برداري از نگارهاي شاهنامه فردوسي بود که بر هر چه در دسترسش قرار مي گرفت ، ترسيم مي کرد (بني احمد 27- 28).
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:23  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگینامه سهراب سپهری


سهراب سپهری در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت. سپهری در سال های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی از پدرش یاد کرده است (خیال پدر) یکسال بعد از مرگ او سروده است: 
در عالم خیال به چشم آمدم پدر 
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود 
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر 
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:12  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگینامه رودکی

زندگینامه رودکی 
رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم. 
از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت. برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد. رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:11  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگی نامه بیل گیتس

ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (Bill Gates) رئیس و موسس شرکت مایکروسافت می باشد. در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 میلیارد دلار در پآیان سال مالی 2001 یکی از موفقترین شرکتهای آیالات متحده امریکا و یکی از راهبران صنعت کامپیوتر بوده است. بیل گیتس در 28 اکتبر سال 1955 در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.پدر بیل ، ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشنآیان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره United Way International بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت. بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثیر بسیار گرفت. او از همان دوران کودکی خود روحیه رقابت طلبی خود را نشان داد و سعی می کرد تا در هر زمینه ای از دوستان خود پیش باشد. گیتس تحصیلات ابتدای خود را در مدرسه عمومی Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد. در آغاز یکی سالهای تحصیلی مسئولان مدرسه Lakeside تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان، یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانش آموزان قرار بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سیزده سالگی اولین نرم فزار خود را که یک بازی ساده بود نوشت. گیتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گیتس بزرگتر بود و در زمینه سخت افزار کامپیوتر هم مهارت داشت، بیشتر وقت خود را به برنامه نویسی در اطاق کامپیوتر Lakeside میگذراند. گیتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر مدیر عامل مایکروسافت است آشنا شد. گیتس زمانی که در هاروارد بود یک نسخه از زبان BASIC را برای کامپیوتر MITS Altair طراحی کرد. بیل گیتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام Microsoft با شعار "در هر خانه یک کامپیوتر" ایجاد کرد. مایکروسافت انواع زبانهای برنامه سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید میکرد. در آن زمان مایکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار میکردند و کل فروش آن فقط 2.4 میلیون دلار در سال بود.

در سال 1980 شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که PC نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند، بسازد و وارد بازار کند. IBM تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و IBM قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM تولید کند. کامپیوتر های جدید IBM از پردازنده های 16 بیتی 8088 شرکت اینتل استفاده میکرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبانهای برنامه سازی خود به یک سیستم عامل 16 بیتی نیاز داشت.در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر 16 بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده 16 بیتی نوشت که نام DOS 86 را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS 86 را با قیمت 75 هزار دلار بدست آورد. بیل گیتس و پل آلن سیستم DOS 86 را متناسب با کامپیوتر های شخصی IBM تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودن و از آن یک سیستم عامل قوی16 بیتی ساختند. مایکروسافت این سیستم عامل را MS-DOS نامید. MS-DOS برروی کامپیوترهای شخصی IBM جای گرفتند و IBM درصدی از فروش کامپیوترهای PC خود را برای استفاده از MS-DOS به مایکروسافت می پرداخت. و رفته رفته امپراتوری آقای بیل گیتس بر روی MS-DOS بنیان نهاده شد. بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی Windows و محصولات موفق دیگر گامهای بزرگتری بسوی موفقیت برداشت.طبق آخرین آمار بیش از 95 درصد از دارندگان کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده میکنند. درحال حاضر بیل گیتس با بیش از 50 میلیارد دلار، ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است. او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد با هوش در این شرکت است. گیتس زمانی که فقط 19 سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد. او بقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی کرد و به همراه کارمندان خود بسختی برروی پروژه های مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد. گیتس در سال 1994 با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال 1996) و یک پسر (متولد سال 1999) بوده است.بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تاسیس کرد. هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.



+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:4  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگينامه آلبرت انيشتين


مقدمه
اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پر كاهي با عمق و دقت، بايد جهان را به درستي شناخت؛ امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پر كاهي پي برد، در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهد يافت. من شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان و نه براي فيزيكدانان، نه براي اهل فلسفه، نه براي طرفداران استقلال يهود، بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پر تناقض قرن بيستم درك كنند بيان مي کنم و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پايان عمر: آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد. امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است. زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديدند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:3  توسط مسعود اسفندیاری  | 

زندگی نامه دکتر محسن رضایی

زندگی نامه دکتر محسن رضایی


محسن رضایی در شهریور 1333 و در هنگامه کوچ پائیزی عشایر بختیاری در خانواده ای مذهبی و دوستدار اهل بیت (علیهم السلام) به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را در شهر نفتخیز مسجدسلیمان گذراند. به کمک چند تن از همسالانش، انجمن مذهبی «دین و دانش» را در مسجد جامع چشمه علی بنیان نهاد. پس از به پایان رساندن تحصیلات ابتدایی و بخشی از تحصیلات متوسطه در دبیرستان سینای مسجدسلیمان، با رتبه نهم در آزمون ورودی هنرستان صنعتی شرکت ملی نفت ایران در اهواز پذیرفته شد و در سال 1348 به این شهر هجرت نمود و در محله خزعیله یا سچّه ساکن شد.

مبارزه سیاسی فرهنگی با رژیم شاه را از ترم دوم هنرستان صنعتی آغاز نمود و به زودی در حالی که خود را برای شرکت در کنکور دانشگاه ها آماده می کرد، در رابطه با این فعالیت های سیاسی توسط ساواک اهواز بازداشت شد و مورد شکنجه و بازجویی قرار گرفت. در سال 1352 و در 17 سالگی، پس از تحمل پنج ماه زندان انفرادی و یک ماه حبس در بند عمومی زندان آخر اسفالت اهواز، دور جدیدی از فعالیت های سیاسی خود را آغاز نمود؛ و توانست همزمان با تکمیل تحصیلات خود در هنرستان صنعتی شرکت ملی نفت ایران، اقدام به گسترش تشکیلات اولیه نماید. این حرکت روبه رشد پس از برقراری ارتباط با مبارزان شهرهای خرمشهر، دزفول و تهران، منجر به تشکیل یک گروه منسجم با مشی پارتیزانی و چریکی گردید که به زودی و با الهام از آیات 172 و 173 سوره مبارکه صافّات (انّهم هم المنصورون و انّ جندنا لهم الغالبون)جمعیت منصورون نامیده شد.

درسال 1353 پس از قبولی در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت به تهران آمد و در محله نارمک ساکن شد. در همین سال ازدواج نمود و در کنار مبارزه و تحصیل دانش، در بخش مهندسی «طراحی پایه» کارخانجات ارج و ایران تایر، مشغول به کار شد.
در سن 17 سالگی توسط ساواک دستگیر و مورد شکنجه و بازجویی قرار گرفت و 5 ماه حبس انفرادی و یک ماه حبس در زندان عمومی را گذراند.

با شدت گرفتن فشار پلیس سیاسی شاه (ساواک) بر گروه های چریکی، ناچار شد دانشگاه و کار صنعتی را رها کند. زندگی مخفی را در پیش گرفت و در فاصله سال های 1353 تا 1357 به کادرسازی و گسترش تشکیلات جمعیت منصورون همت گمارد تا شاخه های تشکیلات در 7 استان و 17 شهرستان مهم کشور راه اندازی گردد.

در آستانه پیروزی انقلاب و ورود امام خمینی (ره) به میهن، جمعیت منصورون به عنوان بزرگترین گروه چریگی طرفدار حضرت امام (ره) و روحانیت (به همراه گروه توحیدی صف و گروه موحدین) وظیفه حفاظت از جان حضرت امام (ره) را برعهده گرفت.

در سال 1358 که به پیشنهاد استاد شهید مرتضی مطهری، 7 گروه مسلح مسلمان با یکدیگر ادغام شدند تا بازوی مسلحی برای حفاظت از انقلاب نوپای اسلامی باشند، او از سوی گروه منصورون به عضویت شورای مرکزی «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» در آمد. عضویت او در این سازمان بیش از 3 ماه به طول نیانجامید و در خرداد 1358 با حمایت حضرت امام(ره) واحد اطلاعات و بررسی های سیاسی را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنیان نهاد و به عضویت شورای فرماندهی سپاه درآمد.

در شهریور 1360 از سوی حضرت امام خمینی(ره) به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (به عنوان پنجمین فرمانده کل سپاه) منصوب شد و در دوران پرافتخار هشت سال دفاع مقدس، فرماندهی سپاه اسلام را برعهده داشت.

در دوره تصدی فرماندهی کل سپاه پاسداران، سازمان رزم سپاه را طرح ریزی کرد و به فرمان حضرت امام(ره)، سپاه را به 3 نیروی زمینی، دریایی و هوایی مجهز نمود و سپس توانست سپاه را در قالب 5 نیرو سازماندهی کند. در این دوره همچنین اقدام به تأسیس 2 دانشگاه امام حسین (علیه السلام) و بقیه الله (عجل الله فرجه) نمود و به منظور بهره گیری از ظرفیت یگان های مهندسی سپاه برای کمک به دولت در اجرای طرح های عظیم سازندگی کشور، خود شخصاً فرماندهی قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء را برعهده گرفت.

وی که تحصیلات دانشگاهی خود را در سال 1353 رها کرده بود، پس از برقراری صلح، ضمن تغییر رشته از مهندسی مکانیک به اقتصاد، مقطع کارشناسی را در دانشگاه تهران گذراند. تحقیق جامع او در مقطع کارشناسی در سال 1371 و در

 قالب یک کتاب به چاپ رسیده است. در مقطع کارشناسی ارشد اقتصاد، مطالعات خود را بر روی سیاست های پولی و بانکی متمرکز کرد و موضوع رساله علمی خود را در این باره برگزید.

در شهریور 1376 پس از قبول استعفای وی توسط رهبر انقلاب، از سوی ایشان به عنوان «دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام» منصوب گردید. و مطالعات اولیه برای تنظیم سند چشم انداز 20 ساله ایران را آغاز نمود.

وی با تکمیل تحصیلات خود در مقطع دکترای اقتصاد دانشگاه تهران، عهده دار مسئولیت اداره کمیسیون اقتصاد کلان مجمع تشخیص مصلحت نظام شد. رساله دکتری وی که در سال 1379 نگاشته شده، در قالب یک کتاب منتشر شده است.

وی همچنین با پذیرفتن مسئولیت کمیسیون های تخصصی سند چشم انداز 20 ساله، سیاست های کلی نظام در جذب سرمایه گذاری خارجی و سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی، کوشیده است تا از تجارب و دیدگاه های مدیریتی و اقتصادی خود برای سیاست گذاری بلندمدت کشور در حوزه های مختلف استفاده نماید تا ایران اسلامی به جایگاهی مناسب برای زندگی شایسته ایرانیان برسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:28  توسط مسعود تنگستانی  | 

زندگی نامه دکتر محمود احمدی نژاد

پدر وی آهنگر بود و دارای هفت فرزند. محمود احمدی نژاد فرزند چهارم خانواده است و از یك سالگی به همراه خانواده در تهران اقامت دارد. وی دوران تحصیلات خود را از ابتدا تا پایان دوره متوسطه در مدارس منطقه نارمك تهران از جمله سعدی و دانشمند پشت سر گذاشت و در كنكور سراسری رتبه 130 را كسب كرد.

احمدی نژاد در سال 1354 در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت دوره تحصیلات عالی را شروع كرد و در سال 1365 در مقطع كارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد. وی در سال 1368 نیز به عضویت هیات علمی دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمد و در سال 1376 موفق به دریافت مدرك تحصیلی دكترای مهندسی و برنامه ریزی حمل و نقل شد.

احمدی نژاد طی سالهای تدریس در این دانشگاه، راهنمایی دهها پایان نامه كارشناسی ارشد و دكترای تخصصی در زمینه های مختلف مهندسی عمران ، راه و حمل و نقل و مدیریت ساخت را بر عهده داشته است.

مقالات و پژوهشهای متعدد علمی حاصل كار دانشگاهی دكتر احمدی نژاد است.

وی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در كسوت دانشجو و با شركت در مجالس مذهبی و سیاسی وارد فضای سیاسی جامعه شد و با مشاركت در تهیه و توزیع اعلامیه های روشنگر، به خیل مبارزان و انقلابیون مسلمان پیوست.

او پس از پیروزی انقلاب اسلامی از پایه گذاران انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران بود. با شروع جنگ تحمیلی، وی به منطقه عملیاتی در غرب كشور شتافت و تا سال 1365 در فعالیت های پشتیبانی در این منطقه تلاش كرد و از سال 1366 تا پایان دوران دفاع مقدس به عنوان داوطلب بسیجی در بخش مهندسی رزمی به خدمت پرداخت.

احمدی نژاد در دهه شصت، چهار سال به عنوان معاون فرماندار، فرماندار ماكو و خوی و همچنین دو سال به عنوان مشاور استاندار كردستان خدمت به مردم استانهای آذربایجان غربی و كردستان را پشت سر گذاشت.

وی دوران تحصیلات خود را از ابتدا تا پایان دوره متوسطه در مدارس منطقه نارمك تهران از جمله سعدی و دانشمند پشت سر گذاشت و در كنكور سراسری رتبه 130 را كسب كرد

وی در سال 1372 و در زمانی كه به عنوان مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی فعالیت می كرد به عنوان اولین استاندار استان جدید التاسیس اردبیل منصوب شد. دكتر احمدی نژاد سالهای 1372 تا 1376 که مدیریت استان اردبیل را بر عهده داشت، با وجود شرایط دشوار جوی برای انجام فعالیت عمرانی، این استان بر اساس رده بندی سازمان برنامه و بودجه، در زمینه های مختلف و بویژه در فعالیتهای عمرانی به عنوان استان برتر شناخته شد.

دكتر احمدی نژاد پس از بازسازی 7500 واحد مسكونی تخریب شده در جریان زلزله اردبیل كه در مدت كوتاه هفت ماه صورت گرفته بود، مورد تقدیر قرار گرفت.

وی در مهر ماه سال 1376 به دوره خدمت در استانداری اردبیل پایان داد و از آن پس با عنوان عضو هیات علمی دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت سرگرم تدریس و انجام فعالیت های مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بوده است.

رئیس جمهور اسلامی ایران در 13 اردیبهشت ماه سال 1382 بر اساس تصمیم اعضای شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار كلانشهر تهران برگزیده شد تا دور تازه از خدمتگزاری به مردم را تجربه كند.

دكتر محمود احمدی نژاد در مرحله دوم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری كه در روز سوم تیرماه برگزار شد، با كسب بیش از 17 میلیون رای در دور دوم به عنوان ششمین رییس جمهور ایران اسلامی برگزیده شد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت جمهوری اسلامی ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:27  توسط مسعود تنگستانی  | 

سوابق حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی

سوابق اجرایی:

1- موسس کمیته امداد امام خمینی (ره)

2- نماینده تام الاختیار امام خمینی (ره) در استان لرستان

3- موسس و سرپرست بنیاد شهید انقلاب اسلامی

4- سرپرست حجاج و نماینده امام در امور حج

5- عضویت در مجلس بازنگری قانون اساسی

6- عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام
سوابق سیاسی:

1- همراهی با امام خمینی از قیام خرداد

2- حمایت از امام خمینی بعنوان مرجعیت تقلید

3- ارتباط مستمر با امام خمینی در نجف اشرف و هماهنگی با دیگر بزرگان انقلاب بمنظور تبیین اندیشه های امام و انتشار اطلاعیه های ایشان در سراسر کشور

موسس و دبیر کل حزب اعتماد ملی

4- تشکیل کمیته حمایت از متحصنین قبل از انقلاب

5- تامین مالی خانواده های زندانیان سیاسی بنا به فرمان امام

6- تبعید و زندان توسط رزیم ستم شاهی

7- نماینده دوره اول ،دوم ، سوم ، و ششم مجلس شورای اسلامی

8- نایب رئیس و رئیس مجلس سوم شورای اسلامی

9- عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی

10- عضویت در جامعه روحانیت مبارز

11- موسس و دبیر مجمع روحانیون مبارز

12- رئیس مجلس ششم شوراس اسلامی

13- موسس و دبیر کل حزب اعتماد ملی

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:27  توسط مسعود تنگستانی  | 

زندگی نامه حجة السلام و المسلمین مهدی کروبی

زندگی نامه حجة السلام و المسلمین مهدی کروبی


مهدی کروبی متولد 1316 الگودرز

همسر:  فاطمه کروبی متولد 1325

تاریخ ازدواج:  فروردین 1341

آغاز تحصیلات حوزوی:  سال 1333 در قم

آغاز تحصیلات دانشگاهی : سال 1343 دانشکده الهیات دانشگاه تهران

پایان تحصیلات دانشگاهی سال 1351( به دلیل دستگیری های مکرر و نیز زندگی مخفی در برخی سال های فاصله1343 تا 1351 و نیز به خاطر تأثیر در ارائه پایان نامه که شرح آن در متن زندگینامه آمده، اخذ لیسانس حدود 8 سال به طول انجامید).

 


 

شرح زندگینامه

در سال 1316 در الیگودرز به دنیا آمدم. تا کلاس ششم ابتدایی در آن شهرستان بودم و در ابتدای دهه سی تحصیلات جدید را همراه با تحصیلات حوزوی در قم ادامه دادم. با شرکت در انتخابات متفرقه دیپلم ادبی و پس از آن«تصدیق مدرسی» دریافت کردم.

در سال 1341 زندگی مشترک با خانم فاطمه کروبی را آغاز نمودم.

پس از حدود یک دهه حضور در قم و همزمان با آغاز مبارزات امام(ره) به همراهان ایشان پیوستم و از همان زمان دستگیری ها و زندان و تبعیدها آغاز شد.


در سال 1342 در آزمون ورودی دانشگاه تهران برای تحصیل در رشته فقه و حقوق اسلامی پذیرفته شدم. قبولی دانشگاه پس از اولین بازداشت بود. این بازداشت در سال 1342 و چهار روز بعد از دستگیری امام و برقراری حکومت نظامی در قم بود و 50 روز به طول انجامید.

پس از حدود یک دهه حضور در قم و همزمان با آغاز مبارزات امام(ره) به همراهان ایشان پیوستم و از همان زمان دستگیری ها و زندان و تبعیدها آغاز شد.

آذرماه سال 43 دومین بازداشت من بود که در قم دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل شدم و مدت 25 روز همراه با حاج آقا مصطفی خمینی و مرحوم ربانی شیرازی در آن زندان بودیم.

در سال 1344 بعد از انجام سخنرانی در شهرهای آبادان و کرمانشاه دستگیر و پس از چند روز بازداشت، از آن شهرها اخراج شدم.

در اسفند همین سال فرزند اولم محمدحسین به دنیا آمد.
فرار به عراق، بازگشت و تبعید

در ابتدای سال 1345 و به دنبال برخی تحرکات در قم، آیت الله منتظری و تعداد دیگری از روحانیون دستگیر شدند و حکم بازداشت من هم صادر شد که من مخفیانه از کشور خارج(شدم) و به نجف رفتم. در اوایل زمستان همان سال پس از بازگشت به ایران دستگیر و بعد از چند روز بازداشت به گنبدکاووس تبعید شدم.

دو ماه پس از بازگشت از تبعید، مجدداً به خاطر توزیع نامه سرگشاده امام به هویدا، تحت تعقیب قرار گرفتم و در مدرسه ای روبروی بیمارستان دکتر سپیر در خیابان سیروس مخفی شدم. در این مدت میهمان مرحوم شیخ محمد رحیمی بودم. آن مرحوم همان کسی بود که حدود دو سال قبل در نارمک به قتل رسید. پس از چند روز که در این مدرسه مخفی بودم ساواک به آنجا حمله کرد و دستگیر شدم و یکی از سخت ترین بازداشتها را تجربه کردم. در این مدت مأموران ساواک با انواع شکنجه ها می خواستند منبع اصلی توزیع این نامه (را)که آقای دعایی مدیرفعلی روزنامه اطلاعات بود(پیدا کنند)؛ که علیرغم شکنجه های زیاد، ایشان را معرفی نکردم.

بعد ازبازجویی ها و شکنجه های زیاد مرا به زندان قزل قلعه منتقل کردند که در آنجا با آقایان رفسنجانی، مرحوم ربانی شیرازی، (دکتر) شریعتی سبزواری، فهیم کرمانی و مرآتی- داماد مرحوم سیدحسن معینی- هم زندان بودیم. پس از سه ماه بازداشت در قزل قلعه مرا به بند 4 زندان قصر منتقل کردند که در آنجا با گروه های مختلف مذهبی ،ملی و کمونیستها هم بند شدیم.

از زندانیان مربوط به 15 خرداد آقایان محسن طاهری، امیرحسینی و آقا تقی درچه ای را به یاد می آورم. آقایان دکتر شیبانی، علی بابایی و مفیدی از نهضت آزادی، و از کمونیست های سرشناس آقایان عمومی و کی منش در آنجا زندانی بودند. شهید محمد منتظری و آقای علوی داماد آیت الله طالقانی هم در زندان بودند.

یک اتفاق جالب


یکی از اتفاقات جالبی که در زندان قزل قلعه پیش آمد این بود که همسرم پس از سه ماه بی خبری به ملاقات من آمد. در لابه لای خوراکی هایی که برایم آورد نامه ای قرار داده بود که در آن نوشته بود محمدحسین و محمدتقی به شما سلام می رسانند. من در آن زمان متوجه شدم که فرزند دوم ما که به دنیا آمده پسر است و نام او را محمدتقی گذارده اند ( محمدتقی در حالیکه دانش آموز بود مرتباً به جبهه می رفت که در آخرین حضور در جبهه بر اثر برخورد با مین پای خود را از دست داد. او اکنون تحصیلات خود در رشته حقوق بین الملل را به پایان رسانده و با دریافت درجه دکترا، عضو هیئت علمی دانشگاه است).

به هرحال این زندان شش ماه طول کشید. اما در روزهای پایانی شش ماه ، دادگاه تجدیدنظر به پرونده من رسیدگی کرد و مرا به 3 ماه زندان محکوم نمود اما به هرحال شش ماه، حبس را کشیده بودم!

بازداشت بعدی من در سال 1348 به خاطر توزیع کتابهای امام(ره) اتفاق افتاد که سه ماه بدون محاکمه در زندان قزل قلعه بودم و آزاد شدم.

در سال 1349 که ماجرای شهادت آیت الله سعیدی پیش آمد، شبانه به منزل بسیاری از افراد یورش بردند و آنها را دستگیر کردند که من فراری شدم و مدتی با نام مستعار «اسلامی» در مدرسه ای در شهر ری تدریس می کردم. در سال 50 شناسایی و دستگیر شدم اما به خاطر آنکه پرونده مشمول مرور زمان شده بود پس از مدت کوتاهی آزاد شدم.

قبل از آخرین بار که متواری شدم، درس من در دانشگاه به پایان رسید اما به دلیل آن که اگر به سربازی می رفتم به خاطر محکومیت های سیاسی باید به عنوان سرباز صفر خدمت می کردم، ارائه پایان نامه خود را دوبار به تأخیر انداختم که در این زمینه مرحوم دکتر ناظرزاده کرمانی به توصیه شهید مطهری کمک زیادی به من کرد؛ همانطور که برای پرداخت شهریه دانشجویی به بنده که وضع مالی نامناسبی داشتم نیز مرحوم دکتر ناظرزاده بسیار مساعدت می کرد.

هم دوره ای های دانشگاه

از کسانی که در دانشگاه با ما هم دوره بودند آقایان ناطق نوری، سید محمد خامنه ای، محقق داماد، سید ابوالفضل شفایی، جلیلوند و معراجی را به یاد می آورم. برخی از هم دوره ای های ما با دریافت گواهی اجتهاد از مرحوم آقای شریعتمداری، از سربازی معاف شدند و بعضی دیگر نیز به سربازی رفتند. عده ای دیگر مثل بنده نیز از معافیت های دوره ای بهره مند شدند.

در سال 1351 که از طرف دولت برای گروهی از مشمولان معافیت صادر شد بلافاصله از فرصت استفاده کردم و پایان نامه خود را ارائه و لیسانس را دریافت کردم. در همین سال فرزند سوم ما یعنی علی به دنیا آمد.

بعد از گرفتن لیسانس فعالیت ها ادامه یافت که منجر به دستگیری ام در سال 52 شد و مدت کوتاهی در زندان بودم.

سخت ترین زندان

سخت ترین زندان مربوط به سال 53 بود. در آن سالها، علی رغم آنکه وضع مالی خودم بسیار نامساعد بود اما کمک هایی از افراد علاقه مند به امام و مبارزات ایشان جمع آوری می کردم و در اختیار مبارزین و خانواده های آنها قرار می دادم. همین امر باعث شد که در سال53 که برخی از دستگیری ها به راه افتاد تعدادی از فعالان دستگیر شده در زیر شکنجه مرا معرفی کرده بودند و بر همین اساس من هم دستگیر شدم و بدترین شکنجه ها را در همین بازداشت تحمل کردم. چون برای ساواک اسلحه و منابع مالی گروه های مبارز و نحوه تأمین آنها خیلی مهم بود.

در این دوره از زندان که بیش از سه سال به طول انجامید  آیت الله منتظری، مرحوم آیت الله طالقانی، آیت الله انواری، و شهید مهدی عراقی همراه ما بودند. همچنین از گروه های مبارز غیرمذهبی خاوری، پرویز حکمت جو و پاک نژاد نیز با ما در زندان اوین بودند. حکمت جو در همان ایام توسط ساواک به قتل رسیده بود اما اعلام کردند که در زندان فوت کرده است. خانواده ایشان پس از انقلاب به بنده مراجعه کردند و من هم در حد مقدورات مساعدت هایی برای آنها انجام دادم. از دیگر کسانی که در این مدت در زندان با هم بودیم آقای محمد محمدی(نماینده دوره اول گرگان در مجلس شورای اسلامی و پدر همسر زیدآبادی) و همچنین دوتن از سران شاخه نظامی سازمان مجاهدین خلق یعنی محمود عطایی و پرویز یعقوبی بودند. همینطور سه تن از اعضای حزب ملل اسلامی یعنی آقایان ابوالقاسم سرحدی زاده(وزیر اسبق کار و نماینده دوره ششم مجلس)، کاظم بجنوردی(رئیس فعلی کتابخانه ملی) و محمود طباطبایی، آقای دکتر شیبانی از نهضت آزادی و مرحوم لاجوردی از همراهان ما در این دوره بازداشت بودند.

آزادی از زندان

در اواخر سال 56 از زندان آزاد شدم. اما فعالیت های خود را ادامه دادم در حالیکه کم کم فضا به گونه ای شده بود که بازداشت ها به حداقل رسیده بود. در عین حال در ماه رمضان 57 که قرار بود همراه عده ای دیگر از روحانیون در محلی تجمع داشته باشیم از طریق شنود تلفن، از قرار ما مطلع شده بودند و مرا همراه با آیت الله انواری دستگیر کردند و به کلانتری بردند که در حوالی پل گیشا بود. بعد از چند دقیقه افرادی دیگر مانند شهید باهنر و آیت الله اردبیلی را نیز به همان کلانتری آوردند اما این بازداشت بسیار کوتاه بود.

بعد از 17 شهریور 57 هم که ما اعلامیه های امام را توزیع می کردیم دنبال دستگیری بنده بودند اما من در منزل یکی از بستگان در خیابان نیروی هوایی مخفی بودم. در همین مدت افرادی چون آقای مهندس مرتضی نبوی( مدیرمسئول فعلی روزنامه رسالت) و یکی از دوستان به نام آقای عباس طائب به آنجا مراجعه کردند و اعلامیه های امام را گرفتند. اما ساواک مرا پیدا نکرد و دستگیر نشدم. در همین سال 57 آخرین فرزنده بنده یعنی یاسر که اکنون دانشجوست به دنیا آمد.

همچنین در اوایل سال 58، امام حکمی صادر کردند و نمایندگی تام الاختیار خود در لرستان را به اینجانب محول نمودند

در آستانه انقلاب

تجربه من در توزیع کمک بین خانواده زندانیان باعث شد که در آستانه پیروزی انقلاب، جمع آوری و توزیع کمک برای بعضی اعتصابیون به بنده محول شود و پس از آن هم حکم مسئولیت کمیته امداد برای بنده به همراه آقایان عسگراولادی و شفیق در اسفندماه 57 صادر شد.

همچنین در اوایل سال 58، امام حکمی صادر کردند و نمایندگی تام الاختیار خود در لرستان را به اینجانب محول نمودند. بنده هم به تناسب مسئولیت ها، هم در تهران و هم در لرستان حضور داشتم. در زمستان سال 58 از سوی مردم الیگودرز به نمایندگی اولین دوره مجلس شورای اسلامی برگزیده شدم. پس از آن در حالی که برای سرکشی به امور لرستان در خرم آباد بودم، از رادیو حکم امام را شنیدم که دستور تأسیس بنیاد شهید توسط اینجانب را صادر کرده بودند.

در سال 1362 با رأی یک میلیون و چهارصد و چهل هزار نفر به عنوان نماینده دوم مردم تهران به مجلس راه یافتم. پس از آن نیز در سال 1367- در حالی که با انشعاب از جامعه روحانیت مبارز تهران، مجمع روحانیون مبارز را به همراه آقایان موسوی خوئینی ها، خاتمی و بعضی دوستان دیگر تأسیس کرده بودیم- باز هم به عنوان دومین نماینده مردم تهران به مجلس رفتم. البته جرقه ی اولیه انشعاب از جامعه روحانیت مربوط به سال 62 و در آستانه انتخابات مجلس دوم بود که شرح آن را قبلاً اعلام کرده ام. در کنار سایر مسئولیت ها، امام نمایندگی خود  در امور حج را درسال 64 به بنده محول کردند و آخرین مسئولیتی که در سال 1368 توسط ایشان به بنده محول شد سرپرستی برخی از اموال به وکالت از طرف امام بود. البته تقریباً همزمان با این حکم در یک حکم جمعی به همراه تعداد دیگری از مسئولان کشوری به عضویت مجلس بازنگری قانون اساسی درآمدم.

پس از رفتار بی سابقه شورای نگهبان در انتخابات مجلس چهارم، ترجیح دادم که چند سال از حضور مستقیم در عرصه های سیاسی خودداری کنم. اگر چه در برخی از مناسبت ها و حوادث مانند دستگیری آقای عباس عبدی در سال 72 ناچار به موضع گیری صریح شدم؛ اما به همراه دوستان و همفکران به این نتیجه رسیدیم که مدتی از دخالت مستقیم در امور سیاسی خودداری کنیم تا کشور مدتی به صورت یکپارچه در اختیار دوستانی باشد که در مجلس و دولت هم عقیده بودند.

آغاز مجدد فعالیت سیاسی

شروع جدی فعالیت مجدد ما در سال 75 و با دعوت از آقای مهندس موسوی برای ریاست جمهوری و پس از امتناع ایشان، قانع کردن آقای خاتمی برای پذیرش کاندیداتوری ریاست جمهوری بود.

آخرین مسئولیت بنده پس از نمایندگی و ریاست مجلس ششم، عضویت تشخیص مصلحت نظام می باشد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:26  توسط مسعود تنگستانی  | 

زندگی نامه مهندس میر حسین موسوی

زندگی نامه مهندس میر حسین موسوی

میرحسین موسوی متولد خامنه در سال 1320 است. کاسب زاده آذری سالهای پرافتخاری را پیش و پس از انقلاب در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است. سالهایی که از عالم هنر به سیاست آمد و از سیاست به هنر بازگشت و اینک بار دیگر به عالم سیاست باز گشته است. میرحسین موسوی، اگر چه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از آنکه در عرصه معماری شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است. وی در سال 1348 از دانشگاه ملی آن زمان (شهید بهشتی کنونی) در رشته معماری کارشناسی ارشد دریافت داشته است و از سال 1358 تا کنون عضو شورای انقلاب فرهنگی است.


هر چند او به عنوان آخرین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران (پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی) پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.

مهندس موسوی در زمان ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه‌ای، به نخست وزیری رسید. او  همچنین عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و مدیر مسوول ارگان این حزب بوده است. با نزدیک شدن به انتخابات دوم خرداد، اصلاح طلبان امروزی به فکر حضور ایشان در انتخابات افتادند. به همین دلیل بلافاصله سران جناح چپ به سراغ میر حسین موسوی رفتند.

رایزنی‌های ایشان با کارشناسان سیاسی ادامه داشت و امیدواری نزد جناح مذکور به بالاترین حد خود رسیده بود (که حتی روزنامهٔ سلام،  موسوی را نامزد جناح چپ معرفی کرد) که ناگهان در پاییـز ۷۵ موسوی با انتشار بیانیه‌ای انصراف خود را از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد،  که در این ارتباط نقل می‌شود که وی چند روز قبل از انتشار آن بیانیه،  با دوستان صمیمی خود مشورت‌های آخر را انجام داده و همان مشاوره ایشان را منصرف می‌کند. بعد از آن به دنبال جانشین موسوی به سراغ خاتمی کم شهرت آن زمان می‌روند که وقت بسیار کمی برای جناحی که از حاکمیت خارج بود و باید به طور گسترده تبلیغات می‌کرد،  ایجاد شده بود و ازآن طرف هم کمبود امکانات مالی و نداشتن رسانهٔ فراگیر (به جز روزنامه سلام که در سال ۷۸ توقیف شد)،  همه را به پیش بینی شکست نمایندهٔ کم شهرت (به نسبت موسوی) جناح چپ ، سوق می‌داد که شکست بزرگ جناح راست که قصد یک دست کردن حاکمیت را داشتند، باعث شد. همین حکایت دعوت گسترده از مهندس موسوی در انتخابات ۸۴ هم تکرار شد که باز هم مهندس موسوی از نامزدی سر باز زد و از حضور ملت ایران عذر خواست.

میرحسین موسوی، اگر چه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از انکه در عرصه معماری شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است

او که مدرکش را در بهار سال 48 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رشته معماری و شهرسازی اخذ کرد، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را در سال 1348 نوشت و تا سال 50 آن را اجرا کرد. سپس طرح مجموعه کانون توحید را در سال 1350 اجرایی کرد تا آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارد. چرا که کانون توحید چه پیش از انقلاب و چه پس از آن مرکز تجمع سیاسیون منتقد بوده و هست. چه آن زمان که مطهری در آنجا سخنرانی می کرد و چه در سالهای اخیر.

از آثار معماری مهندس معمار در سالهای پس از انقلاب نیز می توان به طراحی ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح مرکز مطالعات، طرح دانشگاه شاهد، طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه فرهنگی تجاری بین‌الحرمین شیراز و طراحی سایت دانشگاه علامه طباطبایی در سالهای دهه دوم  اشاره کرد.

همسر او زهرا رهنورد ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشت. او دانش آموخته علوم سیاسی است با این همه او نیز در عالم هنر دستی دارد تندیس "نرگس عاشقان" ساخته اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب است.


موسوی در دهه های بعد از فعالیت خود کاست تا جایی که ساخت مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری در سال 1376 تنها نماد فعالیت او در سالهای اخیر است. البته میرحسین در طول این سالها بیشتر به نقاشی روی آورد و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود. 2فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:26  توسط مسعود تنگستانی  | 

بیوگرافی گلشیفته فراهانی

بیوگرافی گلشیفته فراهانی

بیوگرافی:

متولد 1362

دختر بهزاد فراهانی (بازیگر)

خواهر شقایق فراهانی (بازیگر)

مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل هنرستان موسیقی

برای اولین بار در سن 14 سالگی در فیلم بیادماندنی « درخت گلابی » نقشی ماندگار ایفا کرد و نامش سر زبانها افتاد: گلشیفته فراهانی.

اما کمی بیش از حد معمول طول کشید تا گلشیفته ثابت کند بازیگر درجه یکی است. تا اینکه بازی در فیلم «بوتیک» و «اشک سرما» پیش آمد و گلی در هر دو عالی بود. اما گلشیفته فراهانی سال 1385 را هیچگاه از یاد نخواهد برد. او در این سال 3 فیلم با بازی بسیار خوبش بر پرده سینماها داشت: به نام پدر، گیس بریده و میم مثل مادر. او در جشنواره همان سال هم یه آس دیگر رو کرد: « سنتوری ». و حالا یکی از ستاره های دهه هشتاد سینمای ایران است.

مجموعه آثار:

- درخت گلابی (داریوش مهرجویی، 1376)

- هفت پرده (فرزاد موتمن، 1379)

- زمانه (حمیدرضا صلاحمند، 1380)

- دو فرشته (محمد حقیقت، 1381)

- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)

- اشک سرما (عزیزالله حمیدنژاد، 1381)

- جایی دیگر (مهدی کرم پور، 1381)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:37  توسط مسعود تنگستانی  | 

بیوگرافی هدیه تهرانی

بیوگرافی هدیه تهرانی

متولد 1351

مدرک تحصیلی: دیپلم

برای بازی در فیلم « روز واقعه » انتخاب شد اما بعد ها لادن مستوفی جای او را گرفت. کیانوش عیاری هم او را برای بازی در « بودن یا نبودن » انتخاب کرد که بعدها عسل بدیعی به جای او برگزیده شد. اما سرانجام مسعود کیمیایی او را برای فیلم « سلطان » انتخاب کرد و هدیه تهرانی وارد سینمای حرفه ای شد.

بازیهای راحت و روان او در فیلمهای « غریبانه » و به خصوص « شوکران » تحسین همگان را برانگیخت. او سال 1381 را با بازی در فیلمهای « آبادان » و « دنیا » آغاز کرد و بازی اش در فیلم « رومی و زنگی » - جدیدترین فیلم ناصر تقوایی - با توقف کامل فیلمبرداری عملا منتفی شد. او در فیلم « دختر ایرونی » هم خوش درخشید.

اما شاید بهترین نقش آفرینی اش را که منجر به دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر، تندیس زرین جشن خانه سینما و تحسین نویسندگان و منتقدان در برداشت بازی بیادماندنی او در « چهارشنبه سوری » بود.

هدیه تهرانی اولین شخص ایرانی است که یک شرکت عطرسازی در فرانسه اقدام به تولید عطری با نام ایشان کرده است.

هدیه تهرانی در فیلم شبانه علاوه بر بازی، سرمایه گذار هم بوده است.

در فیلم نسل جادویی هم علاوه بر بازی طراح لباس هم بوده است.

مجموعه آثار:

- سلطان (مسعود کیمیایی، 1375)

- غریبانه (احمد امینی، 1376)

- قرمز (فریدون جیرانی، 77 - 1376)

- شوکران (بهروز افخمی، 1377)

- سیاوش (سامان مقدم، 1377)

- دست های آلوده (سیروس الوند، 78 - 1377)

- پارتی (سامان مقدم، 79 - 1378)

- آبی (حمید لبخنده، 1379)

- چتری برای دو نفر (احمد امینی، 1379)

- زمانه (حمیدرضا صلاحمند، 1379)

- کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 80 - 1379)

- خانه ای روی آب (بهمن فرمان آرا، 1380)

- آبادان (مانی حقیقی، 1381)

- دنیا (منوچهر مصیری، 1381)

- دختر ایرونی (محمدحسین لطیفی، 1381)

- جایی برای زندگی (محمدرضا بزرگ نیا، 1382)

- شبانه (امید بنکدار، کیوان علی محمدی، 1383)

- یک بوس کوچولو (بهمن فرمان آرا، 1383)

- دوئل (احمدرضا درویش)

- چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی، 1384)

- فرزند صبح (بهروز افخمی)

- نیوه مانگ (بهمن قبادی، 1385)

- نسل جادویی (ایرج کریمی، 1385)

- شیرین (عباس کیارستمی، 1386)

فیلمهای کوتاه:

- همسایه (علی مصفا)

- 13 (وحید رحبانی)

- چشمهایم خاکستری شد (داوود رحمتی)

- رومئوی من کجاست (عباس کیارستمی)

جشنواره ها و جوایز:

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از هفدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « قرمز » - 1377

- برنده جایزه از جشنواره پیونگ یانگ برای بازی در فیلم « پارتی » - 1381

- برنده سیمرغ بلورین جشنواره بیست و چهارم فیلم فجر برای بازی در فیلم « چهارشنبه سوری » - 1384

- برنده تندیس زرین دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چهارشنبه سوری » - 1385

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1380

- سومین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « قرمز » - 1378

 سومین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « غریبانه » - 1378

- دومین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « شوکران » - 1379

 

- دومین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » - 1384

 دومین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « دنیا » - 1382

- دومین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « دختر ایرونی » - 1382

- بهترین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « چهارشنبه سوری » - 1385

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:37  توسط مسعود تنگستانی  | 

بیوگرافی باران کوثری

متولد1364
دختر رخشان بنی اعتماد و جهانگیر کوثری

با بازی در فیلمهای مادرش به سینما‌ آمد. و سرانجام در فیلم « زیر پوست شهر » بود که خوش درخشید.

باران کوثری سال 1381 را با بازی در فیلمی غیر از ساخته مادرش آغاز کرد: « رقص در غبار ». بازی او در « خوابگاه دختران » فراتر از حد تصور است.

باران کوثری سرانجام یکی از درخشان ترین بازیهایش ارائه کرد و موفق شد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره بیست و پنجم را بی چون و چرا از آن خود کند: « خون بازی ».
مجموعه آثار:

- بهترین بابای دنیا (داریوش فرهنگ، 1370)

- نرگس (رخشان بنی اعتماد، 1370)

- روسری آبی (رخشان بنی اعتماد، 1373)

- بانوی اردیبهشت (رخشان بنی اعتماد، 1376)

- باران و بومی (فیلم کوتاه، رخشان بنی اعتماد، 1377)

- زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد، 1378)

- روزگار ما (مستند، رخشان بنی اعتماد، 1380)

- رقص در غبار (اصغر فرهادی، 1381)

- برگ برنده (سیروس الوند، 1381)

- خوابگاه دختران (محمدحسین لطیفی، 1383)

- گیلانه (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)

- تقاطع (ابوالحسن داودی، 1384)

- خون بازی (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1385)

- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)

- توفیق اجباری (محمدحسین لطیفی، 1386)

- دايره زنگي (پريسا بخت آور، 1386)

- کتونی سفید (محمدابراهیم معیری، 1386)

- حیران (شالیزه عارف پور، 1386)

- میزاک (حسینعلی لیالستانی، 1387)

مجموعه های تلویزیونی:

- بگذار آفتاب برآید (مجموعه، یک قسمت، قاسم جعفری، 1377)

- صاحبدلان (مجموعه، محمدحسین لطیفی، 1385)

جشنواره ها و جوایز:

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم های « خون بازی » و « روز سوم » - 1385

- دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن از بخش مسابقه بین الملل بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « خون بازی » - 1385

- دومین بازیگر کودک و نوجوان سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « زیر پوست شهر » - 1379

- دومین بازیگر کودک و نوجوان سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « باران و بومی » - 1379

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:35  توسط مسعود تنگستانی  | 

بیوگرافی هانیه توسلی

بیوگرافی هانیه توسلی

متولد 17 خرداد 1358 - همدان

مدرک تحصیلی: فارغ التحصيل نمايش نامه نويسي

اولین بار با بازی در مجموعه تلویزیونی « غریبه » جلوی دوربین ظاهر شد و سپس با بازی در فیلم «شام آخر» (فریدون جیرانی، 1380) توانایی هایش را به رخ همگان کشید و یک سال بعد با بازی درخشانش در فیلم « شب های روشن » (فرزاد موتمن، 1381) کاندید سیمرغ بلورین جشنواره بیست و یکم فیلم فجر و برنده تندیس زرین هفتمین جشن خانه سینما (1382) شد.

 هانیه توسلی غیر از بازیگری سمت های چون دستیاری کارگردانی فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) و انتخاب بازیگر فیلم « دیشب باباتو دیدم آیدا » (رسول صدرعاملی، 1383) را نیز عهده دار بوده است.

مجموعه آثار:

 - شام آخر (فریدون جیرانی، 1380)

 - اثیری (محمدعلی سجادی، 1380)

 - شبهای روشن (فرزاد مؤتمن، 81 - 1380)

 - گاهی به آسمان نگاه کن (کمال تبریزی، 1381)

 - جایی برای زندگی (محمدرضا بزرگ نیا، 1382)

 - یک شب (نیکی کریمی، 1383)

 - کافه ستاره (سامان مقدم، 1383)

 - زمان می ایستد (علیرضا امینی، 1384)

 - عصر جمعه (مونا زندی حقیقی، 1384)

 - عاشق (افشین شرکت، 1385)

 مجموعه های تلویزیونی:

 - غریبه (مجموعه تلویزیونی، 1379)

 - وفا (محمدحسین لطیفی، 1384)

 - ميوه ممنوعه (حسن فتحي، 1386)

 فیلم کوتاه و داستانی:

 - روی جاده نمناک (مهدی کرم پور، 1380)

 - دیروقت (اصغر نعیمی، 1383)

 جشنواره ها و جوایز:

 - برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن هفتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « شب های روشن » - 1382

 - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « شب های روشن » - 1381

 - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « جایی برای زندگی » - 1383

 - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « زمان می ایستد » - 1384

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:26  توسط مسعود تنگستانی  |